سنتهای اجتماعی در میان شیعیان ایران از حمله مغول تا پایان عصر صفوی

این مقاله توسط دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ تشیع  آقای  جمال فاضلی  تدوین شده است .

 

مقدمه

حکومت مغولان درایران آغاز دوره پرفراز و نشیبی است که تا دوره صفویان ادامه می یابد. سقوط دولت عباسی به دست هولاکوخان مغول، آغاز سلطنت ایلخانان مغول به مدت یک قرن، زوال دولت ایلخانی و حمله تیمور به ایران وآغاز یک دوره حکومت ملوک الطوایفی درگوشه و کنار ایران از جمله تحولات مهم این دوره به حساب می آید. به این دلیل بسیاری از تحولات فکری و فرهنگی این دوره و همچنین ظهور بیشتر شخصیت های مشهور از ابتدای قرن هفتم تا اواسط نیمه دوم قرن هشتم شکل می گیرد و از قرن نهم تا ظهور صفویه در ابتدای قرن دهم دوران کم حادثه ای به شمار می آید.

تاریخ سیاسی مغول در ایران در سال ۶۱۶ هجری آغاز می شود و بعد از فراز و نشیب های بسیار

 

باسمه تعالی

موضوع تحقیق:

سنتهای اجتماعی در میان شیعیان ایران از حمله مغول تا پایان عصر صفوی

استاد راهنما:

دکتر مجتبوی

تحقیق کننده:

جمال فاضلی

نام دانشگاه: دانشگاه پیام نور قم

مقطع و گرایش: کارشناس ارشد تاریخ تشیع


مقدمه

حکومت مغولان درایران آغاز دوره پرفراز و نشیبی است که تا دوره صفویان ادامه می یابد. سقوط دولت عباسی به دست هولاکوخان مغول، آغاز سلطنت ایلخانان مغول به مدت یک قرن، زوال دولت ایلخانی و حمله تیمور به ایران وآغاز یک دوره حکومت ملوک الطوایفی درگوشه و کنار ایران از جمله تحولات مهم این دوره به حساب می آید. به این دلیل بسیاری از تحولات فکری و فرهنگی این دوره و همچنین ظهور بیشتر شخصیت های مشهور از ابتدای قرن هفتم تا اواسط نیمه دوم قرن هشتم شکل می گیرد و از قرن نهم تا ظهور صفویه در ابتدای قرن دهم دوران کم حادثه ای به شمار می آید.

تاریخ سیاسی مغول در ایران در سال ۶۱۶ هجری آغاز می شود و بعد از فراز و نشیب های بسیار درسال ۷۵۶ هجری به پایان می رسد. این حاکمیت صدو چهل ساله به دو دوره مشخص تقسیم می شود. دوره نخست که با حمله چنگیزخان شروع می شود و تا سال ۶۵۱ هجری ادامه می یابد، اختصاص به حاکمیت جانشینان چنگیز دارد که درگوشه و کنار ایران به حکمرانی مشغول بودند. دراین دوره خلافت عباسیان همچنان به حیات خود ادامه می داد و خلفای عباسی به همسایگان کافرکیش خود عادت کرده بودند. و دوره دوم از سال ۶۵۱ با حمله هولاکوخان به ایران و سرزمین تحت سلطه خلفای عبسای آغاز می شود وبا حاکمیت ایلخانان مغول تا سال ۷۵۶ ادامه می یابد. در این دوره خلافت عباسی برچیده می شود و قلعه های مستحکم اسماعیلیه به دست مغولان می افتد. از طرفی تسلط ایلخانان مغول مقدمه ظهور دولت صفویه در ایران شد. در دولت صفویه تشیع رسمیت یافت و نقطه قوت تاریخ کشور به حساب می آید چون سبب شکوفایی همه جانبه در ایران شد.

تاثیر استیلای مغول در جنبه های مختلف زندگی ایرانیان

در نخستین دوره حضور مغولان، شهرهای بسیاری در ایران ویران شدند و برخی شهرها به طورکامل سکنه خود را از دست دادند. زمین های کشاورزی و باغ ها به عنوان اصلی ترین منبع درآمد اقتصاد کشاورزی ایران رو به نابودی گذاشتند. کتابخانه ها و مراکز فرهنگی ویران شدند و بسیاری از اندیشمندان ایرانی به دست مغولان کشته شدند که ازآن جمله می توان به شیخ نجم الدین کبری و عطار نیشابوری اشاره کرد.

اما در دومین دوره حضور مغولان که سلسله ایلخانان برایران حاکم شد، اندیشمندان ایرانی با نزدیک شدن به حاکمان مغول، از وارد آمدن خسارت های بیشتر به جامعه ایرانی جلوگیری کردند. خواجه نصیرالدین طوسی، عطاملک جوینی، قطب الدین شیرازی، رشیدالدین فضل الله همدانی و بسیاری دیگر از جمله اندیشمندانی هستندکه با دادن مشاوره به حاکمان مغول، آنها را با منافع و مصالح جامعه ایرانی هماهنگ می کردند. در دوران حاکمیت مغول، اندیشه فلسفی به دستاورد جدیدی نمی رسد و درحد حاشیه نویسی و شرح نظرات گذشتگان باقی می ماند اما در تدوین و آموزش علم منطق، پیشرفت های زیادی صورت می گیرد که آثارش تا دوره قاجار هم دیده می شود. علم کلام دوران جدید خود را آغاز می کند و با درآمیختن باورهای شیعی و مباحث فلسفی، زمینه ای شکل میگیرد که کلام شیمی موضوع امامت را محور اصلی خود قرار میدهد. از طرفی در عرصه عرفان وادبیات، مکتب های جدید عرفانی ظاهر می شوند. دراین دوره هنر نقاشی با الهام از هنر چینی آثار جدیدی را ایجاد می کند و نقاشی مینیاتور و هنرهای تزئینی به دوره جدیدی پا می گذارند. در حوزه های علمی هم با تشکیل رصدخانه مراغه دانش نجوم به اوج خود می رسد و درکنار آن دانش ریاضیات به دستاوردهای جدیدی می رسد. همچنین دانش تاریخ نگاری متحول می شود و مورخان ایرانی با روش های جدیدی به ثبت رویدادهای تاریخی می پردازند. معماری اسلامی نیز که درعهد سلجوقیان حیات خود را آغازکرده بود دراین دوره به تکامل خود ادامه می دهد تا سرانجام در عصر صفوی به اوج شکوفایی خود می رسد.

نقش ایرانیان در زمان استیلای مغولان در گسترش فرهنگ و آداب ایرانی

در ابتدای تسلط مغولان بر ایران، ایرانیان جز ازدیاد عوارض و مالیاتها، ویرانی ناشی از خالی شدن خزانه و از دست دادن جوانان خود طرفی نمی بستند. هر شهری که توسط مغولان محاصره می شد از شهرهای دیگر کمکی به آن شهرها نمی شد و مغولان به راحتی می توانستند دروازه هر شهر را بگشایند. هر شهری مقاومت می کرد جز نابودی سکنه و خانه ها و مزارع و کتابخانه ها چیز دیگری حاصل نمی شد زیرا یکدستی و اتحاد همه مردم ایران در جهت نابودی مغولان وجود نداشت و مردم از حکومت خوارزمشاهیان به ستوه آمده بودند و ناراضی بودند. از طرفی هنگامی که مغولان هنوز مسلمان نشده بودند و با فرهنگ ایرانی انس نگرفته بودند بیگانگان مهاجم تلقی می شدند ولی زمانی که ایلخانان با فرهنگ ایرانی خو می گیرند و تا حدی خودی می شوند یا به عبارت دیگر هنگامی که ایرانیان توفیق می یابند که آنان را با فرهنگ و آداب ایرانی آشنا سازند، خواهان آن می شوند که مجد و عظمت گذشته ایران به دست این گروه تجدید گردد. دراین روزگار مانند زمان هخامنشیان و ساسانیان، از هرات تا فرات متعلق به ایران شده بود و چون در دوران های پیش از اسلام نیز اتاق افتاده بود که ایران از رود سند تا حبشه را به زیر فرمان گیرد و بر دریای مدیترانه فرمان راند، اینک چرا با عنصر مغول که کارایی لازم را داشت، آن مجد و عظمت تجدید شود؟ اما این آرزو هرگز به واقعیت نپیوست. آنچه مسلم است این است که مرزهای ایران عهد ایلخانی از هرات تا فرات را دربرمی گرفته و ایران خرد شده در زیر بار همه ناملایمات مادی و معنوی بار دیگر برخود تسلط یافته و برتری بر نیروهای منطقه را به دست آورد و این مهم عملی نگردد مگر با پایمردی و کوششهای خستگی ناپذیر دولتمردان و نخبگان فرهنگ ایرانی. ازجمله سنتهای اجتماعی شیعیان ایران در زمان مغول، نقش ارزشمند علما می باشد. پس ازآنکه هولاکوخان در سال ۶۵۶ هـ ق بغداد را به تسخیر خود درآورد و آخرین خلیفه عباسی را کشت، باعث شد که شیعیان که درآن زمان در اقلیت بودند و از قدرت برخوردار نبودند، کم کم در اداره حکومت ایلخانان ایفای نقش کنند علما در اسلام آوردن سلاطین مغول بسیار موثر بودند سلاطین مغول که اسلام آوردند عبارتند از: ۱- سلطان احمد تکودار ۲- غازان خان (محمود) ۳- الجایتو (سلطان محمد خدابنده) ۴- ابوسعید (القان بهادرخان) در سایه اسلام آوردن این سلاطین خدمات بزرگی نصیب مردم شد. از جمله فشار از روی شیعیان کاسته شد تکودار تحت نفوذ شیخ عبدالرحمن دین اسلام را پذیرفت و نام احمد را برگزید. غازان خان در حضور شیخ صدرالدین حموی دین اسلام را پذیرفت و نام محمود را برگزید. الجایتو در ابتدا سنی مذهب بود اما بخاطر اختلاف علمای مذاهب سنی و به راهنمایی تاج الدین آوجی و جمال الدین مطهر در زمره شیعیان اثنی عشری درآمد. تا این هنگام نام خلفای راشدین بر روی سکه ها نقش گردیده بود اما ازآن پس نام دوازده امام برمسکوکات ایلخانان دیده می شود. اولین اقدام شیعی سلطان محمدخدا بنده (الجایتو) حذف نام سه خلیفه از خطبه و جایگزین کردن امام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام است جمله «حی علی خیرالعمل» را به اذان اضافه کرد و فقیه ترین علمای شیعه را برگزید و ملازم خود کرد (علامه حلی) در دوران سلطان محمد خدابنده برشدت تشیع افزوده شد.

عالمان و فقیهان معروف دوره مغول که مرجعیت داشتند عبارتند از: ۱- محقق حلی ۲- علامه حلی ۳- فخرالمحققین ۴- خواجه نصیرالدین طوسی

در فتح بغداد، خواجه نصیرالدین طوسی، هلاکو را همراهی کرد تا از ریخته شدن خون شیعیان جلوگیری کند. همچنین خان مغول را به پایه گذاری رصدخانه مراغه تشویق و ترغیب کرد. بنابراین رشد و شکوفایی شیعیان دراین ادوار تاریخی است که علما در عرصه اجتماعی ایفای نقش داشتند. در مورد خواجه نصیرالدین طوسی که آثار ارزشمندی درفلسفه، کلام، ریاضیات و نجوم به جای گذاشته آثار کلامی که عقاید شیعه را در برابر عقاید دیگر فرقه ها و مشاهیر مهم درآن روزگار مطرح می کند از ارزش فراوانی برخوردار است.

در دوره استیلای مغول به دلیل وجود علما و اندیشمندان یکی از معتبرترین دوره هاست و از لحاظ تعدد نمایندگان درجه اولی که دراین دوره می زیسته و درآن ایام تیره و سرد شعله دار علوم و ادبیات و نظم و نثر فارسی بوده اند ممتاز است و یک عده از بزرگترین شعرا و نویسندگان و حکمای ایران مثل مولانا جلال الدین رومی و افصح المتکلمین سعدی و لسان الغیب حافظ شیرازی و عطاملک جوینی و خواجه رشید الدین فضل الله وزیر و حمدالله مستوفی و علامه قطب الدین شیرازی و خواجه نصیرالدین طوسی معاصر با این دوره بوده اند و می توان گفت که پس از گذشتن عصر این بزرگان که ذیل آن تا اواخر دوره تیموری امتداد یافته دوره انحطاط علوم و ادبیات در ایران شروع شده ولی درعرصه اجتماعی شیعیان ایران بی تفاوت نبوده و از عصر مغول تا پایان دوره صفوی نقش شیعیان و بخصوص علما چشمگیر بوده است.

عصر مغول در نیمه اول قرن هفتم که با قتل و خرابی ها و در نیمه دوم براثر تلف شدن کتابخانه ها و ویرانی مدارس و کشته شدن معلمین و مدرسین انجامید و مغولان که از علم و ادب بی بهره بودند و فقط به نجوم و کیمیا و ستاره شناسی بی علاقه نبودند و منشی و دبیر را نیز جهت گذراندن کارهای اداری و دیوانی لازم داشتند ولی در پیشرفت قسمتی که می توان ایلخانان ایران را دخیل دانست فن تاریخ نویسی است.

از طرفی استیلای مغول خواهی نخواهی یک تاثیر بالنسبه مهم در تمدن و معارف ایران در دوره حکومت ایشان داشته و آن ارتباط یافتن ممالک مشرق و مغرب است با یکدیگر از طریق ایران و آمدن بسیاری از علما و ارباب معرفت چینی و اویغوری و تبتی و فرنگی و ارمنی به پایتخت ایلخانان و انتشار معلومات ایشان بین مردم ایران.

اسلام آوردن ایلخانان ایران به تدبیر وزرا و عمال ایران دوست ایرانی که نتیجه آن کوتاه شدن دست تحریک عنصر صلب خشن مغولی و عنصر مغرض متعصب عیسوی شده است تا حدی خاطر مردم را فراغت بخشیده و دوره ایلخانی غازان و اولجایتو و ابوسعید را نسبت به دوره های قبل بهتر کرده است.

در اینجا به نقش دو نفر از علمای شیعه که در زبان ایلخانان زندگی می کردند بطور مختصر اشاره می شود تا تاثیرآنها آشکار شود.

۱٫ سیدبن طاوس (۵۸۹-۶۶۴) سید رضی الدین علی بن طاوس علوی حلی و برادرش جمال الدین احمد (متوفی ۶۷۳) هردو از محترمین سادات حله و از روسای شیعه امامیه و از مولفین این طایفه بوده اند و مولفات سید رضی الدین که به سیدبن طاوس اشتهار یافته در میان شیعی مذهبان ایرانی شهرتی به کمال پیدا کرده است و شماره تالیفات او درآداب و احکام مذهب شیعه زیاد است و یک عده از کتب او نیز حاوی مطالب علمی و تاریخی مفید است چه او برکتابخانه های معتبر دست داشته و در پاره ای از مولفات خود منقولاتی ازآن کتب بدست می دهد. سیدبن طاوس با موید الدین بن علقمی وزیر و برادر و پسر او دوستی تمام داشت و چون هولاکو بغداد را گرفت سیدبن طاوس از طرف او درسال ۶۶۱ به نقابت علویین منصوب گردید و در بغداد به اشاعه احسان و عدل پرداخت تا در ذی القعده سال ۶۶۴ درآن شهر وفات یافت.

۲٫ خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲) بزرگترین مرد دانشمند جامعی که بعد از گذشتن دوره درخشان تمدن اسلامی و زمان امثال فارابی و ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا و عمرخیام در ایران ظهورکرده و درعصر مظلم استیلای تاتار مشعل فروزان علم و ادب را در دست داشته است. ابوجعفر نصیرالدین محمد بن محمدبن حسن ملقب و معروف به استاد البشر و خواجه است که اصلاً از مردم جهرود قم بوده و در ۵۹۷ درآنجا تولد یافته و بعد به کسب کمال به اطراف رفته و ازآن جمله در طوس مقیم شده و به همین جهت به طوسی اشتهار پیدا کرده است. در مدت اقامت خواجه در طوس به واسطه پیچیدن آوازه علم و فضایل او اسماعیلیه قهستان که در طلب دانش و جمع کتب و جلب علما سعی بلیغ داشتند خواجه را پیش خود بردند و خواجه در خدمت علاءالدین محمدبن حسن اسماعیلی و محتشم قهستان یعنی ناصرالدین عبدالرحیم بن ابی منصورکه فردی فضل دوست و طالب ترجمه کتب حکمتی و اخلاقی از عربی به فارسی بود رفت و در پیش محتشم مزبور محترم شد و کتاب الطهاره یا تطهیر الاعراق تالیف ابوعلی مسکویه را از عربی به فارسی برگرداند و آنرا تهذیب کرده ازآن کتاب مشهور اخلاق ناصری را به نام ناصرالدین ساخت و پس از تسلیم شدن ناصرالدین محتشم خواجه به هولاگو معرفی شد و چون مغول به ستاره شناسی و احکام نجوم علاقه مفرطی داشتند و خواجه نیز به این حیث اشتهار یافته بود و هولاگو خواجه را گرامی داشت و خواجه از این تاریخ تا سال فوت خود در خدمت مغول بود. هولاگو خواجه را در ایران به این کار مامور نمود و خواجه در سال ۶۵۷ در مراغه به رصد مشغول گردید و به امر هولاگو جمیع اوقاف ممالک ایلخانی تحت اختیار او قرار داده شد. خواجه نصیرالدین گذشته از مقامات علمی درزندگانی خود دو خدمت بسیار بزرگ به تمدن ایران کرده است:

۱٫ تا توانسته کتب و نسخ و آثار نفیسه را از تلف شدن نجات بخشیده و در نتیجه این مجاهدت کتابخانه ای فراهم کرده بود که بالغ بر ۴۰۰۰۰۰مجلد کتاب داشته.

۲٫ به واسطه نفوذ فوق العاده در مزاج هولاگوخان بسیاری از اهل علم و ادب را به تدبیر نجات بخشیده و از این حیث نیز منتی عظیم برایشان حاصل کرده است.

اما در تحصیل و اشاعه علم و فضل خواجه با وجود آن همه انقلابات جانکاه و گرفتاریهای روح کش باز دقیقه ای از مطالعه و تدریس تقاعد نداشته و شاگردان بسیار گرد او بوده اند که از او استفاضه می نموده و درعین مصیبت و بدبختی از نوشتن و تالیف خودداری نمی کرده است اگرچه خواجه در اکثر علوم قدیم استاد بوده و به فارسی و عربی در غالب آن رشته ها صاحب تالیف است ولی عمده اشتهار او به حکمت و ریاضی است. از اهم تالیفات او: تجرید الکلام یا تجرید الاعتقاد در اثبات عقاید طایفه شیعه امامیه با ادله عقلیه و کلامیه، تحریر اوقلیدوس که شرح و تهذیب کتاب مشهور اوقلیدس یونانی است در هندسه، تحریر مجسطی که درشرح و تهذیب کتاب مجسطی بطلیموس در هیئت، شرح اشارات که شرح کتاب التنبیهات و الاشارات ابوعلی سیناست درحکمت اخلاص ناصری به فارسی درحکمت عملی و اخلاقی، اساس الاقتباس در منطق به فارسی، تذکره نصیریه در هیئت، اوصاف الاشراف به فارسی در تصوف، معیار الاشعار به فارسی در عروض و قافیه و غیره.

صنایع و ابنیه و آثار

یکی از بزرگترین اثرات خوب استیلای مغول و تشکیل دولت واحد تاتار استقرار روابط مستقیم بین ممالک شرقی آسیا و نواحی غربی این قطعه بود و این ارتباط که حتی امروز نیز با وجود توسعه وسایل نقلیه و طرق ارتباطیه به صورت عهد مغول نیست نتایج مهمی داشت که اهم آنها اختلاط دو تمدن قدیم چینی و ایرانی بود و این دو قوم که هرکدام دارای سابقه تمدنی درخشانی بودند درسایه دولت واحد مغول و رفت وآمد به ممالک یکدیگر و خلطه و آمیزش با هم بسیاری ازمعلومات و معارف خود را به یکدیگر منتقل کردند و دوره نفوذ تمدن چینی در ایران وسایر ممالک اسلامی و به توسط مسلمین در قطعه اروپا و نفوذ تمدن ایرانی و اسلامی در چین شروع شد ازآن جمله زبان فارسی در چین رواج گرفت و بسیاری از آداب ایرانی و معارف اسلامی بین مردم چین منتشر شد و در ایران و ممالک اسلامی نیز عده ای از فضا به آداب بودائی و زبان و خط چینی و مغولی و معلومات علمای آن نواحی آشنائی یافتند چنانکه خواجه نصیرالدین طوسی در زیج مراغه از اطلاعات منجمین چینی استفاده کرده و مورخین ایرانی مثل خواجه رشیدالدین فضل الله و فخر بناکتی و حمدالله مستوفی از علما و امرای چینی و مغول و اویغور که در دربار ایلخانان مقیم بودند اخبار و اطلاعات بسیار نفیس اقتباس کردند و جماعتی نیز مستقیماً به استفاده از کتب علمی و تاریخی چینی اشتغال ورزیدند و نفوذ مردم چین و مغول در مسئله ای که بیش از همه ظاهر شده و دوام کلی پیدا کرده است درنقاشی و بعضی دیگر از شعب صنایع مستظرفه است که درعهد استیلای مغول برممالک غربی آسیا در این نواحی رونق بسیار داشته است. علاوه بر تشویق سلاطین و امرا و احتیاجات تجاری امر دیگری که صنایع ظریفه دقیق را درعهد ایلخانان در ممالک اسلامی مخصوصاً ایران رواج کلی داده بسط افکار عرفانی است چه عرفا چنانکه میدانیم با ذوق ترین بزرگانی هستند که درتاریخ این مملکت نام ایشان مذکور است و این جماعت که هر نقش جمیل و صورت زیبا را مظهر تجلی نور حق و جمال الله می دانستند درآرایش و نفاست لباس و سجاده خود و گردکردن اشیاء ظریف سعی می کردند و علناً از صنایع مستظرفه تشویق می نمودند و همین نکته نیز یکی از علل منفور بودن ایشان در پیش اهل زهد و ریا بود و این جماعت اخیر متصوفه را به همین مناسبات مشرک و بت پرست می خواندند. ساختن آلات رصدی و نجومی و اقسام ساعتها و اسباب معرفت اوقات نماز و تعیین ظهر نیز درجمیع ممالک اسلامی معمول بوده و قبل از استیلای مغول در دو مرکز اسلمی عمده شرق یعنی الموت و بغداد اسماعیلیه و خلفای عباسی در جمع آوری اینگونه آلات و جلب استادان این فنون سعی بسیار داشتند و خزاین بغداد و الموت از این جهات در دنیای آن ایام کمال شهرت را داشت و پس ازآنکه هولاگو برالموت و بغداد دست یافت قسمت عمده این آلات نفیسه را تحت اختیار خواجه نصیرالدین قرار داد تا در رصد مراغه ازآنها استفاده کند و خواجه خود نیز در سفرهائی که به بغداد کرد مقداری دیگر ازآن آلات را برای انجام کار رصد جمع آورد و آشنایان به صناعت آلات رصدی و نجومی را به مراغه برد.

یکی از شعب عمده صنایع مستظرفه که مخصوصاً مقارن استیلای مغول درممالک شرق اهمیت فوق العاده داشت حسن خط بود و مشهورترین خطاطان این دوره دو نفرند. یکی صفی الدین عبدالمومن ارموی (متوفی ۶۹۳) و دیگری شاگرد او که به مراتب از استاد خود معروفتر شده یعنی جمال الدین یاقوت مستعصمی (متوفی ۶۹۸).

بعد از اسلام آوردن ایلخانان مغول مخصوصاً از عهد غازان به بعد که هم اسلام ایشان قوت گرفته و هم مدت سلطنت طویل تر شده به قانون مسلمین به بنای مقبره و گنبد مخصوص اقدام نموده اند بعلاوه برای نشان دادن تعلق خود به اسلام به انشاء و تعمیر ابنیه خیر دیگر از قبیل مساجد و جوامع و مدارس پرداخته اند.

ازآثار و ابنیه عهد ایلخانان آنچه هنوز بجاست اگرچه به حال خرابی است و قسمت عمده آنها محو شده ابنیه ذیل قابل اعتناست:

۱٫ مقبره معروف به مقبره دختر هولاگو در مراغه

۲٫ بقایای رصدخانه مراغه

۳٫ مسجد ورامین از اولجایتو

۴٫ قسمتی از مسجد جامع اصفهان از اولجایتو

۵٫ گنبد سلطانیه از اولجایتو

۶٫ بنائی از ابوسعید در مراغه

روابط تجاری

تشکیل دولت واحد مغول در آسیا و مربوط شدن قراقروم و خانبالیغ با بلاد ماوراء النهر و خراسان و تبریز و بغداد و سلطانیه نه تنها رفت وآمد قوافل بین دو مملکت متمدن قدیم چین و ایران را ممکن وراههای تجارتی میانه این دو قسمت از آسیا را دایرکرد بلکه براثر سیاست بین المللی ایلخانان ایران در افتتاح روابط با پاپها و سلاطین عیسوی اروپا و لشکرکشی به شام و مصر به تدریج ارتباط مهمی بین مصر و شام و اروپا با آسیای مرکزی و شرقی که تا آن تاریخ به کلی برسکنه قسمت غربی عالم مجهول مانده بود برقرارکرد و متعاقب مسافرتهای غربی ها به چین و ایران و آسیای شرقی، اطلاعات بسیار در باب تمدن وآبادی و راهها و تجارت و امتعه نفیسه این قسمت از دنیا در اروپا انتشار دادند.

تجارت

در نتیجه آبادی و امنیت راهها و دقت ایلخانان در راهها مخصوصاً از دوره غازان خان به بعد مرکز تجارت و دادوستد مهمی گردید و تبریز به خصوص بزرگترین بازار معامله بین شرق و غرب شد. چه اغلب راههای بزرگ به مناسبت اهمیت موقع و پایتخت بودن شهر بدانجا انتها می یافت. چنانکه از مطالعه مسافرت نامه های مسلمین و تجار و مامورین فرنگی برمی آید تبریز در این تاریخ بازار معامله ادویه مالزی و مروارید و یاقوت سیلان و مالابار و الماس و زمرد هند وشال کشمیر و فرشهای ماوراء النهر و لعل بدخشان و فیروزه نیشابور و اطلس و پارچه های زربفت مرو و طوس وشوشتر و موصل و یزد و کرمان و گلاب و عطریات شیراز و اصفهان و اقسام اسلحه منقوره گرجستان و شام بوده بعلاوه هنرمندان تبریزی خود نیز در ساختن پارچه های قیمتی و فرشهای عالی و منسوجات ابریشمی مهارت داشته و مصنوعات دست خویش را نیز به تجار خارجی می فروخته اند.

درعهد تیموریان و زمان صفویه باز راههای تجاری مورد نظر قرارگرفت و درایام صفویان به منتهای اعتبار و رونق خود رسید ولی بدبختانه عامل خارجی دیگری که می توان آنرا یکی از بزرگترین علل بدبختی ایران جدید مقارن شروع نهضت اروپا شمرد در اوضاع دخیل شده راه مزبور را بست و آن استیلای ترکان عثمانی بود برجمیع سواحل شرقی مدیترانه و مداخل تجارتی شام و مصر و این امر چنانکه در تاریخ جدید باید دید و ما نیز بعدها به آن اشاره خواهیم کرد تجار ایتالیائی و اسپانیائی را پس از بسته شدن راههای تجارت قدیم با شرق به فکریافتن راههای دیگر انداخت و این فکر بالاخره منتهی به کشف راه جنوب افریقا و پیدا شدن قاره امریکا گردید و بین ایران و اروپا در قرون جدیده که با قدم های وسیع به طرف ترقی پیش می تاخت سری سریه شد و راه ارتباط بین مملکت ما و اروپای متمدن به کلی مسدود گشت و ایران که از عهد ایلخانان تا اواخر صفویه در سیاست بین المللی و اقتصاد عالم دخالت مستقیم داشت به تدریج در حصاری که ترکان عثمانی و دولت تزاری روسیه در اطراف آن کشیدند محصور و منفرد ماند و روز به روز برمراتب تنزل و بی خبرماندن مردم آن از اوضاع دنیای جدید متمدن افزوده گردید تا آنکه در قرن نوزدهم میلادی حفر ترعه سوئز و رقابت سیاسی بین انگلیس و روسیه درآسیای مرکزی این حالت را برای ایران ناگوارتر کرد درحالی که اروپا داخل در جاده ترقی شده بود.

نهضت فرهنگی و صنعتی تیموریان

از دیدگاه سیاسی و اجتماعی، دوران تیموری، عصر سقوط سریع مغولان است ولی با یک ناهمگونی شگفت انگیز این عصر از دیدگاه فرهنگی یکی از درخشان ترین روزگاران تاریخ اسلامی است. ادبا هنرمندان و متفکران و دانشمندان آن بدون هیچ کم و کاستی، ازدوران های پرافتخار به شمار می آیند. در زمان تیمور، ادبیات ایران با پیدایش پدیده ای چون حافظ و رقیبانش، درخششی چشمگیر یافت. در سده بعد گروهی از ستارگان شعر و ادب و سرآمد همه آنان جامی، با جلال و شکوه کار را ادامه دادند ادبیات ترک پیدایش یافت و هماوردی چون امیرعلیشیرنوایی دربرابر جامی قد راست کرد که وزیر، شاعر، هنرمند و دانشمند و درعین حال فقیه و تاریخ نگاری تواناست که با همان شکوه و افتخار جامی در ادبیات پارسی، به نشر فرهنگ ترکی در زمینه های گوناگون می پردازد. سلاطین تیموری تنها به تشویق و ترغیب طبقه روشنفکر بسنده نمی کنند بلکه خود نیز در زمینه های مختلف سهمی برعهده می گیرند. کافی است به اسامی سلاطینی چون شاهرخ، الغ بیک، حسین بایقرا و بابر نگاه شود.

صفویه

در اینجا وارد دوران صفویه درعرصه دین، فرهنگ و سیاست می شویم. نخست دو سخن سنجیده درباره صفویان. رهبر دینی و سیاسی فرهیخته حضرت آیه الله خامنه ای درباره صفویان فرمودند: «این جانب برخلاف کسانی که صفویه را درچشم ها ضد ارزش کردند، تاکید می کنم که صفویه بزرگترین حق را به دانش فقاهت و کلام شیعی دارند، زیرا آنها بودند که راه را باز کردند و علمای شیعه را دراین سطح پرورش دادند».

سخن دوم یک مورخ صفویه شناس به نام «والترهینتس» درباره صفویان می نویسد: ایران امروز از نظر سیاسی و فرهنگی بر همان پایه ای استوار است که سلاطین بزرگ صفویه در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی بنا نهادند».

کشور اسلامی ایران طی نه قرن نخست هجری به لحاظ سیاسی به صورت کشوری مستقل وجود خارجی نداشته و درواقع از زمان تسلط امویان و سپس عباسیان و دیگر امرا و دولت های محلی و منطقه ای، گاه تحت سلطه مناطق غربی خود در عراق، وگاه تحت سلطه دولت ها و نژادهای برخاسته از شرق خود بوده است. در درازای این نهصدسال کلمه ایران به جزدوره ایلخانان بسیار محدود بکار رفته و ایران، پاره ای از هم گسسته بوده است آنچنان که در هر دوره سلسله ای مستقل بربخشی ازآن حکمرانی می کرده و به جای نام ایران، نام بخش ها و ایالات آن مانند خراسان، سیستان، آذربایجان، جبال، گیلان و مازندران و فارس شهرت داشته است. در عوض اسم و رسم عمومی برای تمامی آنچه که ایران نامیده می شد، وجود نداشته و با نام های مختلفی مانند عجم یا تاجیک وغیره ازآن یاد می شده است. ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل در دوره صفوی صورت پیش از اسلام خویش را بازیافت. در این دوره هویت ایرانی، طراحی جدیدی یافت که می توان ازآن با عنوان مسلمان شیعه ایرانی فارسی زبان یادکرده و آن را بر بیشتر ساکنان ایران زمین تطبیق کرد چه حتی نسیان ایران نیزگرایش شیعی داشته و دارند، چندان که در مقیاس زبانی، ساکنان ایران زمین به رغم داشتن زبان بومی، فارسی را می خوانند، می فهمند و گاه درقالب آن می نویسند و حتی شعر می سرایند. تفاوت عمده ایران صفوی با دوره پیش ازآن در نقشی بود که این بار، مذهب شیعه در هویت جدید برعهده داشت. تا پیش از دولت صفوی، مذهب در ایران، مجموعه ای آمیخته از سه گرایش تسنن، تصوف و تشیع بود. به لحاظ توده ای سراسر ایران تحت سلطه خانقاه ها بود دولت ها به طور غالب سنی بودند و فقه وقضاوت نیز، تحت سیطره عالمان اهل سنت بود در این دوره به جز در چند شهر، خبری از فقه و فکر و آداب و رسوم شیعی نبود.

این بار، زمانی که در دوره صفوی تشیع رسمیت یافت رواج مذهب جدید تنها به مثابه نشر یک مذهب ساده همانند مذهب حنفی یا شافعی نبود بلکه به همراه آن فلسفه خاصی مطرح شد. برای مثال اندیشه های فلسفی و کلامی درایران که تحت سلطه اشعری گری به حیات ضعیف خود ادامه داده بود دراین دوره رواجی تمام یافت و مهم قرآن که، مذهب تشیع در طرز تلقی مردم از هرجهت تاثیر ویژه ای از خود برجای نهاد.

به هر روی دولت صفوی طی دویست و سی سال، تنها جهانگیری نکردکه خیلی زود به اجبار دشمنانش در شرق و غرب از رویه جهانگیری دست برداشت. در عوض کوشید تا با جهانداری نیرومند و جهت دار خود، تمدن ویژه خود را بسازد، تمدنی که از هر حیث، لوازم موردنیاز خود را به همراه دارد. طبعاً اقتباس از گذشته وکشورهای معاصر فراوان بود، اما از حیث فکری، علمی، اجتماعی و اقتصادی، روزگار صفوی اصول خاص خود را داشت و به عنوان یک دولت خلاق و مبتکر مطرح بود.

دریک جمله میتوان دوره صفوی را نقطه قوت تاریخ کشور ما به حساب آورد. چرا که وقتی دولت صفوی قوام گرفت وآنگاه که تثبیت شد، تحول عمیقی را در ایران آغازکرد و گرچه این تحول با ابزارهای سنتی صورت می گرفت اما سبب شکوفایی همه جانبه در ایران شد. آبادی ایران از لحاظ اقتصادی در دوره صفوی بسیار قابل توجه است. همچنان که به لحاظ فرهنگی و ساخت و بازساخت آثار تاریخی، از هر حیث یادآور دوره پرشکوه و پرثروت سلجوقی درایران است. مدراسی بی شمار، موقوفات فراوان، امکانات علمی گسترده، حفظ میراث مکتوب گذشته، به ویژه میراث مکتوب شیعه، کتابت صدها هزار نسخه خطی درحوزه قدرت صفویان که بسیاری ازآنها تا به امروز برجای مانده، ایجاد مساجد بزرگ و بسیاری از امور دیگر، نشان می دهد که ایران دوره صفوی، دوره ای درخشان در تاریخ ایران اسلامی بوده است. سفرنامه های بیگانگان، در ایران آن روز، شاهدی بر پیشرفت های علمی و اجتماعی در ایران است. تاثیر این دوره در تاریخ پس ازخود، چندان استوار است که میتوان مانند والترهیتنس ادعا کرد که ایران امروز، همان ایران صفوی است. وقتی به وصف شاردن از اصفهان زمان صفوی می نگریم، هنوز می توانیم آن را دقیقاً با اصفهان فعلی تطبیق دهیم. به تعبیر یکی از محققان تاریخ دوره صفوی تا زمان حاضر ایران از بناهای تاریخی و یادگاری های هنری عصر صفوی مملو است وخصوصیات اخلاقی مردم، آثاری از انگیزه هایی دارد که به وسیله شاه اسماعیل و جانشینانش القا شده است. بدین ترتیب می توان ادعا کرد عصر جدید ما از دوره صفوی آغاز می شود. دوره ای که ایران نوین شکل گرفت. فرهنگ تشیع غلبه یافت و فرهنگ و هنر اصیل دینی، خلاقیت و ابتکار خود را در عرصه های مختلف نشان داد، دوره ای که فقیهان و فیلسوفان بنامی از ایران برخاستند و با تالیف آثار گرانبها، حیات فکر دینی را به عنوان فکری زنده و پویا تضمین کردند.

به قدرت رسیدن صفویان

خاندان شیخ صفی از خاندان های متنفذ صوفی بودند که در ایران و عثمانی نفوذ داشتند. پیروان بی شمارآنها بیشتر از میان ترکمانانی بودندکه درآسیای صغیر متمرکز سکونت داشتند. با این حال درنواحی مختلف ایران نیز هواداران بی شماری داشتند باید توجه داشت که جنبش این خاندان از جهتی میراث دار جنبش شیخیان سربداری و مرعشی درقرن هشتم بود و مرامی که درعین تصوف، گرایشات شیعی داشت و به سیاست گروید. این حرکت شیخی- شیعی را شیخ صفی درست در همان قرن هشتم پایه گذاری کرد. پیشرفت آن درسالهای نخست، مدیون مقبولیت تصوف درجامعه آن روزگار بود.

شاه اسماعیل و اقدام به رسمی کردن مذهب امامیه

شاه اسماعیل با تاکید بر بیش از دویست سال نفوذ خاندانی و داشتن هواداران بی شمار در عثمانی و ایران که سالها بود فرهنگ شیعی را ولو درشکل عالی آن پذیرفته بودند، کار را آغازکرد و پیروز شد. او با اتکای به این نیرو، ایران را از دو سوی در برابر فشار مخالفان عثمانی و ازبک حفظ کرد. تا پیش از وی قاضی و شیخ الاسلام وکلانتر و داروغه شهر و بالطبع بسیاری از عالمان و منشیان و دبیران بر مذهب دیگر بودند اما به هیچ روی نمی توان آنها را مقیاس نفوذ تمام عیار مذهب دیگر دانست. شاه اسماعیل با این نخبگان حاکم برخورد کرد و در ملاء عام آنان را به اظهار بی میلی به سلف واداشت.

پیدایش دولت صفوی با قدرت آنچنانی و ایستادگی در برابر دولت عثمانی که پیشتوانه مادی و معنوی مذهب دیگر بود سبب برافروخته شدن آتش این منازعات شد. منازعاتی که هیچگاه به طور کامل از بین نرفته بود گرچه مدت ها بود که چندان در عراق عرب و عجم شعله ور نبود. ممالیک برای از میان بردن شیعه در حلب و نواحی شامات تلاش زیادی کردند. شهادت شمس الدین محمدمکی معروف به شهید اول نمونه ای از آن است.

مذهب تشیع از آغاز در ایران نفوذ خود را به عنوان یک اقلیت پذیرفته شده داشت و در دوره های خاصی این نفوذ، به طور قابل توجهی گسترده شده بود. درست زمانی که شاه اسماعیل سربرافراشت، شمار زیادی از مردم ایران بر مذهب شیعه بودند. در اذان جمله «اشهد ان علیاً ولی الله» و جمله «حی علی خیرالعمل و محمد و علی خیرالبشر» در زمان شاه اسماعیل دستور داده شد که گفته شود و دستور داد تا علناً نام دوازده امام را در خطبه خواندند.

شیعیان استرآباد و دولت صفوی

با وجود آن که نیروی اصلی صفویان از آسیای صغیر تامین می شد پس از تشکیل این دولت، ازشیعیان ایرانی نیز عده ای به این نهضت پیوسته و به حمایت از آن پرداختند. اینان تاجیکانی بودند که به مرور در برابر ترک های قزلباش قدعلم کردند. برای نمونه یکی از این شهرها استرآباد است که طی چند قرن پیش از عصر صفوی، تشیع درآن استوار شده بود. از همان قرون نخست هجری سادات فراوانی در این شهر زندگی می کردند و درآستانه تشکیل دولت صفوی، تشکیلات سادات در این شهر بسیار عظیم و گسترده بود.

حضور قاطع تشیع در استرآباد در قرن نهم، سبب شد تا عالمان این شهر بلافاصله به حمایت علمی از جنبش جدید شیعی که صفویان علمدار آن بودند بپردازند. تنی چند از عالمان استرآبادی را می شناسیم که در عراق عرب، ازشاگردان کرکی بوده و در اوائل دوره صفوی تالیفاتی در عقاید شیعی از خود برجای گذاشته اند. این افراد از عالمان ایرانی اند که درکنار عالمان عرب مهاجر از عراق و جبل عامل به نشر تشیع در ایران کمک کردند. یک چهره برجسته این دوره امیرجمال الدین استرآبادی صدرکبیردولت شاه اسماعیل صفوی است که پس از درگذشت شاه در سراب، مسئولیت غسل دادن شاه را عهده دار بود و بعد ازآن همراه جنازه به دارالارشاد اردبیل رفت و شاه را در مقبره شیخ صفی دفن کرد. در درازای دوران صفویه استرآباد از شهرهای مهم علمی است که عالمان و فاضلان فراوانی را در خود به یادگار گذاشته است. چهره های تابناکی چون میرداماد و میرفندرسکی در این شمارند. برخی از عالمان این شهر نیز به دلیل شدت در تشیع به صورت های مختلفی جان خود را از دست دادند. از جمله شاه اسماعیل دوم که تمایلات سنی گری داشت سید عمادالدین علی حسینی استرآبادی مشهور به میرکلان را به دلیل اصرار او در تشیع تحت فشار گذاشت تا آن که در نهایت به قتل وی دستور داد.

وضعیت مذهبی قزوین در اوایل دوره صفوی

قزوین تا این زمان در تسنن استوار ماند و به جز اقلیت شیعه ظاهراً به شمارآنها افزوده نشد. صفویان پس ازآن که احساس کردند تبریز در معرض حملات مداوم عثمانی قرارگرفته و هرلحظه ممکن است به اشغال آنان درآید پایتخت خود را به قزوین انتقال دادند و درآبادانی این شهر سخت کوشیدند. آنان که بر تشیع اصرار داشتند در رواج تشیع در قزوین تلاش زیادی کردند و این دارالسنه را به تدریج به دارالشیعه تبدیل کردند. هیچ گزارشی که دلالت کند صفویان به ویژه شاه طهماسب، مردم قزوین را به اجبار به تغییر آیین مذهبی خود وادارکرده باشد دیده نمی شود. شاه طهماسب، با همکاری علما، کار تبلیغاتی منظمی را برای این کار دنبال کرد و وضعیت مذهبی قزوین را دگرگون نمود.

کشتار شیعیان درعثمانی و کوچ آنان به ایران

با تشکیل دولت صفوی در ایران، مرزها از سوی دولت عثمانی کنترل شد و یکی از مسائل سیاسی روز این دولت، مهاجرت شیعیان و پیروان صفویان از عثمانی به ایران بود. برای این کار لازم بود تا رهبران این حرکت در عثمانی تعقیب و دستگیر شوند. حمایت شیعیان آناتولی از مذهب شیعه و دولت صفوی برای سالهای متمادی ادامه یافت. سخت گیری دولت عثمانی به حدی بود که جزای شیعیان در صورت اثبات ارتباطشان با قزلباشان کمتر از قتل نمی شده است. درباره نزاعهای دولت عثمانی خصوصاً سلطان سلیم با صفویان، سلاطین صفوی برای مقابله با قدرت شگرف عثمانی ها به دنبال متحد می گشتند. در شرق آنها ازبکان بودند که نه متحد بلکه دشمنی آنها کمتر ازعثمانی ها نبود. همین امر سبب می شد تا صفویان در این تنهایی در اندیشه متحدان اروپایی باشند، امری که برخی ازآن به عنوان یک نقطه ضعف مهم برای صفویان یاد می کنند. حقیقت آن است که صفویان یا بایست از بین می رفتند یا به هر روی متحدانی برای خود دست و پا می کردند. شاه اسماعیل در نامه ای به سلطان سلیم نوشت: «مخالفت سلاطین دیندار موجب اختلال مبانی دین و ایمان و سبب جرات و جسارت اهل کفر وعصیان می شود». ولی هیچگاه این اندیشه مورد قبول عثمانی قرار نگرفت. از طرفی صفویان معتقد بودند که عثمانی در واقع برای ایران سدی است در مقابل هجوم مسیحیان، اگر روزی ترکها منهدم و نابود شوند حتماً نوبت حمله به ایران خواهد رسید و برای ایران در برابر آنها پایداری امکان نخواهد داشت.

 

نظریه سیاسی شیعه پیش از دوره صفوی

از زمان امامان علیهم السلام به شیعیان دستور داده شده بود تا در امر فقه و قضا به عالمان شیعه و حافظان حدیث مراجعه کنند چرا که آنها جانشین ایشان درمیان شیعیان می باشند. در اینجا نوعی تکلیف فقهی برای شیعیان مطرح شده بود و آن اینکه فقها جانشین امام علیه السلام در میان مردم هستند. از آنجا که شیعه ماهیت امامت را بیش از آن که سیاسی بداند فکری، سیاسی و معنوی تفسیر می کرد زمینه بیشتری برای مطرح شدن این نظریه سیاسی در شیعه که فقیه باید حکومت کند فراهم می شد. البته درباره حدود این حکومت و حوزه قدرت فقیه، بحث مفصلی تا زمان صفویه صورت نگرفته بود. به همین دلیل بود که شیعیان نه تنها در مسائل فقهی و علمی محض، بلکه تا آن جا که شرایط سیاسی اجازه می داد، دشواری های جاری زندگی خود، به ویژه مسائل قضایی را با فقهای شیعه در میان می گذاشتند.آنان براین باور بودند که دیگران طاغوت بوده و تنها حکومت فقیهان مشروعیت دارد. در روزگار پیش از صفوی، معنای این حکومت، به لحاظ دشواری هایی که در عمل وجود داشت و این که شیعه یک اقلیت بود، نمی توانست به معنای یک حکومت فراگیر ولو در یک منطقه باشد چرا که اساساً تحقق آن ناممکن به نظر می رسید.

پیشینه همکاری شیعیان با سلاطین و مبانی فقهی آن

در تشیع ازآغازدو نگرش وجود داشت. نگرش اصحاب سیف که شیعیان زیدی بود که در بسیاری از موارد شکست خوردند و در برخی از موارد توانستند حکومت هایی تشکیل دهند. نگرش دیگر از آن اصحاب الامام بود که همان شیعیان دوازده امامی بودند. این گروه چندان به قیام نظامی برضد سلطان جائر نمی اندیشیدند بلکه درعین تاکید بر حفظ مناسبات داخلی شیعیان برمحور فقیه، می کوشیدند تا با سلاطین جور نیز براساس نزدیکی آنها به عدالت و رعایت حقوق مردم به ویژه شیعیان و در مفهوم بسیار مهم تقیه کنار بیایند.

سیاست همراهی با حکومت های جور دو رکن اساسی دارد. نخست آن که در شرایطی که نیروی کافی برای سرنگونی سلطان جائر وجود ندارد یا اگر هست شرایط فرهنگی مناسب فراهم نیست لازم است تا به جای تمسک به سیاست انقلاب و قیام، نوعی روش نشر فرهنگ را دنبال کرده و اقلیت شیعه را اسیر شمشیرهای دشمن نکرد. با مراجعه به زندگی امامان شیعه علیهم السلام می توان اساس و پایه این سیاست را به دست آورد. دوم آن که همکاری شیعیان با سلاطین ظلم ممنوع و بسیار زشت و حتی در برخی از روایات همپایه کفر است اما اصل ثانوی این است که برای دفاع از منافع مردم به ویژه شیعیان اولا باید درحکومت نفوذ کرد و ثانیاً اگر سمتی پیشنهاد شد که امکان اقامه حقی را برای کسی فراهم کرد جایز بلکه لازم است تا آن منصب پذیرفته شود. سیاست عملی مجتهدان شیعه در طول تاریخ همین رویه بوده است.

شیخ مفید فرموده: پذیرش ولایت از طرف سلطان جائر در واقع از طرف امام برحق و صاحب امر علیه السلام می باشد. گرچه درظاهر که ما به آن اعتراف نداریم، گویی از طرف جز اوست. از طرفی در حدیث از امام موسی کاظم علیه السلام آمده که فرمودند: کفاره العمل مع السلطان قضاء حاجات الاخوان یعنی کفاره گناه کار برای سلطان این است که مشکلات برادران دینی را حل کند.

 

دولت صفویه و مشارکت علما در آن

نخستین مرحله مربوط به تاسیس دولت صفوی است که اساساً هیچ فقیهی درآن نقش نداشت. درواقع این دولت براساس نظریه سیاسی ویژه ای که در دایره تصوف بین مرشد کل و مریدان به وجود آمد و سیستمی که باید ازآن با عنوان خلیفه گری یاد کرد، به قدرت رسید. مبنای اطاعت قزلباشان از شاه اسماعیل، اعتقاد آنان به اسماعیل به عنوان رئیس خانقاه اردبیل بود و هیچگونه توجیه طایفه ای و فقهی به معنای مرسوم آن وجود نداشت. تا آن جا که به دولت صفوی مربوط می شد، روشن بود که مقام صدارت و قضاوت که کار رسیدگی به امور شرعی را در اختیار داشت نمی توانست به یک صوفی یا حکیم سپرده شود چرا که اداره این امور نیاز به فقه و شریعت داشت. در اینجا بود که از اواخر دولت شاه اسماعیل نیاز به حضور فقها احساس شد. به همین دلیل و به آرامی پای فقهای شیعه درحد اداره امور شرعی و قضایی در دولت صفوی باز شد. با روی کارآمدن شاه طهماسب، حضور فقیهان شیعه در دربار صفوی، سرعت بیشتری به خود گرفت و با توجه به این که طهماسب سخت معتقد به تشیع فقاهتی بود روند نفوذ فقها درزمان طولانی سلطنت او بسیار سریعتر شد. دو مساله جالب به لحاظ تاریخی دراین دوره وجود داشت که سبب شد تا فقهای شیعه به طورجدی تری وارد حکومت صفوی شوند. یکی خواست و علاقه شاه طهماسب و دیگری ظهور محقق کرکی. از فقهای برجسته تاریخ شیعه که درست به موقع در این صفحه تاریخ حاضر شد و با کمال جرات نظریه مشارکت علما را در دولت صفوی مطرح کرد.

برای مشارکت علما در دولت صفوی راه آن بود که فقیه از روی مصلحت وقت، قدرت سیاسی مشروع خود را به سلطان واگذار کند. درچنین شرایطی شاه، نایب مجتهد برای اداره کشور بود. عمده تلاش محقق کرکی آن بود که نقش مجتهد جامع الشرایط را دراین دوره تثبیت کرده و این کار را از طریق نظریه ولایت فقیه که ریشه استواری در فقه شیعه داشت به انجام رساند. وی در رساله نماز جمعه نوشت: اصحاب ما براین امر متفق اند که فقیه عادل امین جامع شرایط فتوا که از وی با تعبیر مجتهد در احکام شرعی یاد می شود نایب ائمه هدی در عصر غیبت است در تمام آنچه که نیابت بردار است تنها برخی از اصحاب مساله قتل و حدود را استثناء می کنند. طبیعی بود که در مقابل این قدرت شرعی برای فقیه، شاه طهماسب همان نظریه فقهی- سیاسی محقق کرکی را بپذیرد.

عناوین شغلی علما در دوره صفویه

عناوین رسمی- حکومتی که شامل شیخ الاسلام، صدر، قاضی و ملاباشی منصب امامت جمعه و متولیان اماکن مقدسه می باشد اما عناوین رسمی غیرحکومتی مانند مجتهد الزمانی، پیشنماز، مدرس، رئیس العلماء بوده است.

فرهیختگان جامعه اعم از متخصصان درفقه،کلام، فلسفه و حتی ادبیات درحوزه های دینی تحصیل می کردند و از راه اوقاف معین شده برای مدارس و یا کمکهای مردمی امرار معاش می کردند. طبعاً کسانی که منصب حکومتی داشتند حقوق خود را از حکومت دریافت می کردند که ممکن بود این حقوق از طریق اقطاعات یعنی واگذاری محل یا روستایی به آنان نیز باشد.

منصب صدارت

مقام صدر درایران برخلاف دولت عثمانی که اصطلاحی برای نخست وزیر بوده وآن را صدراعظم می نامیدند چیزی که بعدها در دوره قاجار به کار رفت- لقب دینی بود که در مرحله نخست یعنی آغاز دوره صفوی برای مدیر امور دینی به کار برده می شد. شاه اسماعیل برای اداره جامعه اسلامی ایران نیاز به عالم و فقیهی داشت تا هماهنگ با سیاستهای او، امور دینی جامعه را اداره کند و همیشه در اختیار سادات بود که رسیدگی به امور موقوفات و قضا از وظایف او بود.

منصب شیخ الاسلامی در دوره صفویه

این منصب در دوره آغاز صفوی دوره طهماسب اول با محقق کرکی و در دوره شاه حسین با حضور علامه مجلسی بوده است. وضعیت دینی حاکم برنیمه اخیر دولت صفوی به دلیل فراوانی وجود عالمان در اصفهان، تا اندازه ای بهبود یافته و به طور طبیعی، دولت از افراد برجسته و شاخص استفاده می کرد. حضور فقیهانی چون محقق خراسانی، فیض کاشانی و سپس علامه مجلسی درعرصه مناصب دینی دوره اخیر، وضعیت آن را نسبت به دوره میانی بهبود بخشیده بود.

وکیل حلالیات

یکی از مشاغل علما در دوره صفویه، داشتن منصب وکالت حلالیات برای شخص شاه بود. این درآمد به طور معمول با اجازه دادن برخی از املاک یا مغازه ها با نرخ بسیار پایین صورت می گرفت و یک فقیه نیز برآن نظارت داشت تا مال حرام واردآن نشود. شاه طهماسب اول که دررعایت مسائل شرعی دقت زیادی داشت ایجاد کننده این روش بوده است به عنوان نمونه شیخ علی منشار پدر زن شیخ بهائی در زمان شاه طهماسب منصب شیخ الاسلامی اصفهان و وکالت حلالیات سلطان را دراین شهر عهده دار بود.

امامت جمعه

منصب امامت جمعه در دوره صفوی درشهرهای مهم دراختیار شیخ الاسلام ها بوده و البته ممکن بوده که شخص شاه عالمی را بدون آنکه منصب شیخ الاسلامی داشته، به امامت جمعه نصب کرده باشد. دراینجا به مورد فیض کاشانی می توان اشاره کرد که شاه عباس دوم پس ازآگاهی از شهرت وی، از او خواست تا به اصفهان آمده و نماز جمعه را اقامه کند. این درحالی است که فیض شیخ الاسلام نبوده است. وی شرح عدم پذیرش اولیه و پس از درخواست دوم شاه پذیرش بعدی خود را در رساله شکوائیه داده است.

جدای از منصب امامت جمعه، منصب پیشنمازی مساجد نیز دست کم در مساجد بزرگ جنبه رسمی داشت برای مثال شاه عباس اول، زمانی که مسجدی را روبروی قصرعالی قاپو در این سوی میدان نقش جهان بنا کرد، از شیخ لطف الله اصفهانی خواست تا درآن جا اقامه نمازکند. درکنار مسجد وی، مدرسه ای نیز بود که وی به عنوان مدرس آن تعیین گردیده و به نوشته واله: پیشنماز و مدرس و متولی و متصدی موقوفات آن مسجد گردید. همچنین پیشنماز مسجد جامع اصفهان و یا جامع مشهد مقدس و سایر شهرهای بزرگ با تایید حکومت بوده است. در زمان شاه طهماسب از عالمی با نام رحمت الله پیشنماز یاد شده است که پیشنمازی لشکرگاه شاه را عهده دار بوده است.

منصب جدید ملاباشی در دوره شاه سلطان حسین

پس از رحلت علامه مجلسی منصب شیخ الاسلامی ابهت و بزرگی خود را از دست داد. دراین دوره دو مشکل وجود داشت. نخست آن که شمار عالمان ومجتهدان اصفهان رو به تزاید گذاشته و تشخیص مراتب علمی و برتری آنان بر یکدیگر دشوار بود. نکته دوم، موروثی شدن شیخ الاسلامی بود که گرچه رسمیتی نداشت. به نوشته خاتون آبادی یک سال و نیم پس از رحلت علامه مجلسی، محمدجعفر قاضی فرزند علی نقی کمره ای به سمت شیخ الاسلام اصفهان تعیین شد. دراین دوره شاه کوشید تا منصب رئیس العلمایی را برای مجتهد موردنظر خود یعنی محمدباقر خاتون آبادی تثبیت کند به همین دلیل، تصمیم گرفت تا منصبی بالاتر از شیخ الاسلامی پدید آورد. منصب جدید عنوان ملاباشی به خود گرفته وازآن کسی بود که واقعاً مجتهدالزمان بوده درمراتب علمی از همه علما بالاتر باشد. پس از درگذشت محمدباقر خاتون آبادی پسرش به طور رسمی مدرس مدرسه سلطانی شد. فرزند دیگرش به عنوان امام جماعت مسجد جامع اصفهان تعیین گردید. میرزا سید محمد فرزند میرزا محمد امین (از نسل سید حسین کرکی و فرزندش میرزا حبیب الله صدر) که قاضی اصفهان بود، شیخ الاسلام شد و محمد حسین تبریزی که شیخ الاسلام بود به سمت ملاباشی نصب گردید.

القاب و مناصب دیگر

عنوان رئیس العلما به نظر می رسد اشاره به مجتهد اعلم باشد که عنوان رسمی نبوده است. در زمان شاه عباس اول منصب والای خادمی نیز علاوه بر تدریس گشته و درباره شیخ لطف الله اصفهانی بکار رفته و گفته شده درمشهد مقدس به منصب والای تدریس و منصب خادمی رسیده. در واقع این منصب به نوعی سرپرستی خدام حرم رضوی بوده و درباره شیخ حسن داود استرآبادی هم آمده که منصب والای نیابت خدمت سرکشیکی خدام حرم را داشته منصب تولیت آستان قدس رضوی ومقبره شیخ صفی الدین اردبیلی از مناصب رسمی عالمان بوده است.

منصب خطابت نیز در میان مناصب دینی دوره صفوی یاد شده که از میرسید علی خطیب یاد شده که از سادات استرآباد بود و دردرگاه معلی منصب خطابت داشت.

برای سادات منصب نقابت یکی از مهمترین مناصبی بود که از اوایل قرن چهارم به این سو، همچنان برقرار بوده برای نمونه درباره میر غیاث الدین محمد میرمیران که از اجله سادات حسینی اصفهان بوده گفته شده که منصب والای صدارت و نقیب النقبایی را داشته. به همین دلیل تشکیلات نقابت به رغم آن که در بلاد عربی و عثمانی محفوظ مانده درایران جایگاهی ویژه نیافته و درچند دهه اخیرکاملاً از میان رفته است. درواقع تنها در دوره نخست صفوی به این منصب بها داده شد اما در دوره دوم به رغم اعتنای به سادات، اثری از منصب نقابت به صورت رسمی دیده نمی شود.

منصب خلیفه الخلفا

یکی از مناصب مهم مذهبی درعصر تسلط خانقاه شیخ صفی و سپس دوره نخست سلاطین صفوی منصب خلیفه الخلفایی بود که به چهره برگزیده صوفیان وابسته به این خانقاه که گاه وظیفه دعوت را در سایر بلاد عهده دار بودند داده می شد. طبعاً هراندازه ازدامنه نفوذ تصوف در دربار صفوی کاسته می شد اهمیت این منصب نیز فروکش می کرد. با این حال تا روزگار شاه سلطان حسین و به رغم تمامی مخالفت هایی که با صوفیان می شد هنوز منصب خلیفه الخلفاء وجود داشت وظیفه خلیفه آن بود تا به نمایندگی از شاه، قزلباشان و فدائیان صوفی شاه را رهبری کرده و براساس اصل مرید و مرادی و به نمایندگی از مرشد کل،آنان را درخانقاه- توحید خانه- جمع آوری کرده، مراسم مخصوص را برگزار کند. این افراد نیز به نوعی می بایست به شریعت توجه کرده و درحوزه کار خویش، به امر به معروف و نهی از منکر بپردازند.

تشیع و وقف درعصر صفوی

نهاد وقف با در دست داشتن امکانات مالی بسیار و نیز دارا بودن صبغه مذهبی جایگاه ویژه ای درجامعه داشته و می توانسته تاثیرات دیرپای برجامعه بگذارد. بنابر شواهد و قرائن تاریخی از یک سو عصر صفویان از دوره هایی است که نهاد وقف درآن گسترش بسیار یافت و این گسترش خود بر سایر جنبه های اجتماع تاثیری مستقیم یا غیرمستقیم گذاشت و از سوی دراین عصر شاهد رسمیت یافتن تشیع و سپس گسترش و رواج چشمگیر آن هستیم. شواهد نشان می دهد که کلیه پادشاهان صفوی در اشاعه آیین اثنی عشری کوشاه بوده اند و یکی از راه های اشاعه، وقفیاتی بودکه جنبه های تبلیغاتی برای این آیین را داشت. یعنی موقوفاتی که برای انجام مراسم مذهبی، تعلیم و تربیت داعیه داران مذهب و سایر موسسات مذهبی وقف شده بودند. البته مساله ثبات سیاسی را نیز که در دوران صفویه پدید آمد نباید فراموش کرد. این ثبات طولانی مدت زمینه ای مناسب برای توسعه و گسترش بسیاری از نهادهای اجتماعی و فرهنگی درجامعه ایجاد کرد که بدون آن تصور گسترش وقف محال به نظر می رسد. درسایه امنیت وآسایش این دوره بود که اقتصاد رونق گرفت، تجارت فعال شد، هنرو معماری شکوفا گشت ودر نهایت درسایه همین آرامش بود که فرصتی برای امور فرهنگی و ازجمله وقف اموال برای اشاعه آیین تشیع که خود تقویتی عظیم از دولت صفوی بود، حاصل آمد. این مدعا با نگاهی به وقف نامه ها و تاریخ تراکم موقوفات به آسانی ثابت می شود. ازلحاظ زمانی هرچه از دوره اولیه صفوی که زمان کشورگشایی ها و معارضه، همسایگان خارجی و یاغیان داخلی است، فاصله می گیریم برتعداد موقوفات افزوده می شود و در نهایت تراکم عمده وقف را در سالهای پس از۱۰۰۰ ق که دوران تحکی و تثبیت است شاهد هستیم. موقوفات با کارکردهای فرهنگی- مذهبی خود یکی از کارسازترین راه های نفوذ فرهنگی را در جامعه فراهم ساختند. اگر به تنوع موقوفات توجه کنیم تقریباً در همه جنبه های گوناگون اثری از وقف را شاهد هستیم. مساجد، مدارس، حمام ها، آب انبارها، کاروانسراها، شفاخانه ها، سقاخانه ها، مزارات، دارالایتام ها، نوانخانه ها و غیره همه و همه از یک سو جنبه هایی از وقف را در خود جای داده اند و از دیگر سو با زندگی روزمره مردم سروکار دارند. هرکسی به هرکجا که می رود و به هرسو که می نگرد نه تنها جنبه هایی از وقف و موقوفات را می بیند بلکه آن را کاملاً احساس می کند. با آن خو می گیرد و سپس به آسانی جنبه های تبلیغی آن را با خود می پذیرد.

ارتباط ادیان درعصر صفوی

مسیحیت درشکل اروپایی آن سبب ایجاد جو گفتگوی دینی و یا به سخن بهتر ایجاد یک دوران ردیه نویسی در تاریخ مذهبی عصر صفویه و پس ازآن شد. ارمنیان درسالهای پایانی فرمانروایی صفویان همچنان بر رویه ای که مخصوصاً از روزگار فرمانروایی شاه عباس یکم به بعد ایجاد شده بود فعالیت می کردند. گرچه در ولایات گاه به دلیل رفتارهای مخالف با شریعت اسلام دچار مصیبت نیز می شدند. اما این رفتارها را دولت صفوی نمی پذیرفت. در همین دوره چند گزارش درباره مسلمان شدن مسیحیان در اصفهان وجود دارد. یکی از مهمترین این گزارشها مربوط به اسلام آوردن آقاپیری، کلانتر ارامنه جلفا است. شاردن که گزارش مسلمان شدن او را آورده است با اظهار خشم از این کار او، می گوید که وی مدتی علیه مسیحیت عصیان ورزید و طریق ارتداد پیمود. او اشاره می کند که دلایل مادی یا سیاسی دلیل اقدام آقاپیری نبود بلکه او چون آثار فلاسفه و متالهین مسلمان را مطالعه کرده بود، تحت تاثیرآنان قرارگرفته بود. این اقدام آقاپیری از دیر شاردن مایه رسوایی حضرت مسیح و موجب تقویت توهینات و ایرادات وارده بر مسیحیت در ممالک اسلامی بود. آقاپیری علاقه خویش به اسلام را آشکارا به ناظر دربار شاهی اعلان کرد و از او خواست تا در برابر اقدامات دیگر مسیحیان به هنگام مسلمانی او، از وی حمایت شود. گرایش به اسلام در شهرهای ارمنی نشین هم وجود داشت. این امر نشان می دهد که گرایش به اسلام دراین دوران جنبه رسمی و آشکار به خود گرفته شده است. درعین حال درهمین دوران بعضی از مسیحیان ارمنی دیگرنیز مسلمان می شده اند. از جمله این موارد میتوان به مسلمان شدن عضوی از اعضای خاندان بازرگان شاریمان در جلفا اشاره کرد. و گاه بعضی از مسیحیان به دلیل اقدامات مغایر با قانون اسلام مجازات نیز می شدند. نمونه این رویداد، قتل رودولف مسیحی ساعت ساز شاه سلیمان بود که چون یک مسلمان را کشته بود به قتل محکوم شد.

از برجسته ترین نمونه های جدید الاسلامان اواخر عهد صفویه رویدادی درخور توجه است. اسلام آوردن رئیس دیر پرتغالیها درشهراصفهان بود پدرآنتونیو دوژزو که رئیس دیراگوستینیهای اصفهان بود پس از مدتی اقامت دراصفهان، مسلمان شد و نام اسلامی علی قلی را انتخاب کرد. در اسلام آوردن او نقش ساختار دینی اواخر عهد صفوی به روشنی آشکار است. او دانشمندی پرکار بود و پس از مسلمان شدن شماری ازآثار دینی مسیحی از جمله سفر پیدایش تورات را به فارسی ترجمه کرد و آن را شرح نمود. علی قلی جدید الاسلام به زودی مسلمانی پرشور گشت و از دیدگاه یک شیعه آراء و نظریه های علمای مسیحی را درباره اسلام و حتی متون مسیحی را بررسی و نقد کرد.

گرواندن به اسلام یکی از کارکردهای قابل توجه ساختار دینی ایرانی در سالهای پایانی فرمانروایی صفویان بود. از آنجا که میان ساختار دینی و سیاسی پیوندی مستحکم برقرار بود این گروش به اسلام هم جنبه سیاسی و هم جنبه دینی پیدا کرد. به نظر می آید این کار بیشتر از راه تبلیغ، اتخاذ روشهای خاص سیاسی و اقتصادی از سوی ساختار دینی و سیاسی و همچنین به دلیل ملاحظاتی که جدید الاسلامان آنان را درنظر می گرفته اند، صورت می پذیرفته است.

نتیجه

دوره دویست و پنجاه ساله فرمانروایی صفویان برایران، دورانی پراهمیت برای جامعه و اقتصاد و فرهنگ ایرانی بود. پادشاهی صفویان بر مبنای ساختار جا افتاده نظام سلطنتی ایران، کاریزمای رهبری در طریقت صفوی و مشروعیت خاندانی به مثابه وارثان سلطنت سلسله های پیشین قرار داشت. صفویان با رسمیت بخشیدن به تشیع اثنی عشری در ایران، مهمترین تغییر در تاریخ ایران تا پیش از دوره مشروطیت را ایجاد کردند. این رویداد سبب بروز و ظهور پدیده های نوینی در همه ابعاد زندگی جامعه ایرانی شد. مهمترین دستاورد آن انتقال جامعه از شرایط فکری و فقهی پیشاصفوی با عصر صفوی به بعد بود. در این فضای جدید، پادشاه نه تنها به مثابه فرمانروایان پیش از خود بلکه به مثابه مدافع مذهب حقه نیز عمل می کرد. تحول ها و فراز و نشیب های سیاسی صفویان ازآغاز تا برافتادن این سلسله را میتوان در چند دوره بررسی کرد. دولت صفوی از یک خاستگاه صوفیانه کار خویش را آغازکرد و سرانجام بر بنیاد شریعت عمل کرد و در عین اقتدار سقوط کرد. البته شریعت سقوط نکرد بلکه سیستم سیاسی مبتنی برآن بود که حذف شد. شاه اسماعیل فرمانروایی با وجهه شدیداً کاریزماتیک این دولت را بنا نهاد. تهماسب یکم آن را تثبیت کرد، شاه عباس یکم آن را به اوج رسانید. جامعه و دولت پس از این دوره بر بنیاد آنچه اینان انجام دادند دوره ای از آرامش طی کردند. دوره ای که طی آن منزلت داخلی و موقعیت بین المللی ایران به گونه ای چشمگیر ارتقا یافت. اما غفلت از مجموعه شرایط داخلی و نیز ناکارآمدی در برابر دسیسه ها و فشارهای بیرونی سبب ناتوانی و سرانجام برافتادن نظام صفوی شد.

در درازای فرمانروایی دویست و پنجاه ساله صفویان بر ایران، مجموعه ای از عوامل سبب شکوفایی اقتصادی و فرهنگی ایران شدند. در این دوره شعایر شیعی اساس عمل جامعه بود. بنابراین دانش های شیعی رونق گرفتند. الهیات شناسی شیعی اساس منظومه ایمانی جامعه گردید. مدارس بر همین بنیاد فعالیت می کردند و مراکز عمده کسب علم به شمار می رفتند. دربار صفویان خود پشتیبان جدی هنر و علوم به شمار می رفت. مهمترین دشواری فضای علمی در این دوره، غفلت از شرایط و جریان عمومی تحولات جهانی علوم بود ایران عصر صفوی در رابطه ای تنگاتنگ با اروپا قرار داشت و اروپاییان زیادی در این دوره به ایران سفر می کردند. گرچه اروپا دراین عهد هنوز در مراحل آغازین شکل دهی به ساختار علمی جدید خویش بود اما همین اندک نیز در ایران به شیوه ای کاربردی انعکاس نیافت. کوشش هایی برای استفاده از فناوری اروپایی در زمینه نظامی صورت گرفت اما بیشترین توجه به نوادر اروپایی بود که از دید ثروتمندان و دربار صفویه شامل پارچه های زربفت، تابلوهای نقاشی، وسایل تزیینی و جواهرات می شد. از خلال منابع موجود بر می آید که نظام زندگی اجتماعی برپایه سنت های نیرومند فرهنگی و مذهبی قرار داشته است. گروه های مختلف اجتماعی شامل شهرنشینان، روستاییان و کوچروان هریک براساس سنن مربوط به خود و از همه مهمتر برمبنای درکی کلی از زندگی جمعی در قلمرویی به نام ایران، زندگی خویش را سامان می دادند. بسته به رونق و شکوفایی عمومی اقتصادی، جامعه هم درآن شریک بود و هم ازآن بهره می برد. اگر فشار اقتصادی یا سیستم عقیدتی روی می داد این امر می توانست به شورش یا جنبشی اجتماعی تبدیل شود.

ان شاءا… ایران اسلامی که داعیه فرقه ناجیه یعنی شیعه دوازده امامی بتواند بر تمام دشمنان داخلی و خارجی پیروز شود و اسلام واقعی و حقیقی با حضور امام عصر(عج) درکل کره زمین استقرار یابد.

                                            والسلام


منابع

۱٫داستان فکرایرانی مغولها از حمله مغول تا آغاز صفویه، از محسن هجری

۲٫دین و دولت در ایران عهد مغول جلد سوم، از شیرین بیانی

۳٫تاریخ مغول، تالیف عباس اقبال آشتیانی

۴٫تاریخ مغول تیموریان، لوسین بوات زیرنظر کاوینیاک، مترجم محمود بهفروزی

۵٫صفویه درعرصه دین، فرهنگ و سیاسی، رسول جعفریان

۶٫ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی، دکتر منصور صفت گل

۷٫فراز و فرود صفویان، دکتر منصور صفت گل


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *