تاریخ سیاسی شیعه (۱)

این مقاله توسط دانشجوی محترم آقای مقضی دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ تشیع تدوین شده است.

مقدمه  

تاریخ تشیع ، تاریخ مکتبی زنده و مبارز

تاریخ تشیع از اسلام جدا نیست ، چرا که تشیع ادامه اسلام دوران نبوی به رهبری جانشینان پیامبر اسلام (ص) ، اهل بیت آن حضرت است و سابقه نامگذاری شیعه به شخص آن بزرگوار می رسد.

هسته اولیه شیعیان از اصحاب و برجسته پیامبر اسلام (ص) بودند که ، با رهنمودهای آن حضرت ، به لزوم رهبری علی بن ابیطالب (ع) بعد از پیامبر ، باور داشتند .

پس از درگذشت پیامبر اسلام (ص) و تشکیل سقیفه ، و وضعی که ، در انتخاب خلیفه پیش آمد ، شیعیان از نظر تاریخی مسیر دیگری را پیش گرفتند ، زیرا آنان بر پیشوایی علی (ع) پای فشردند و در کنار اهل بیت(ع) ماندند و با تحمل تمام دشواریها ، و مشکلها از آرمان و عقیده خود دست بر نداشتند.از این رو از شرکت در حکومت کنار ماندند و با دشمنی ها و بی مهری های حکومتهای زمان رو برو شدند.اگرچه اختلاف نظرشیعیان با طرفداران خلافت رسمی ، نخست بر سر خلافت و جانشینی پیامبر اسلام (ص) بوده ، اما چون شیعیان پس از رحلت پیامبر(ص)برای فراگیری اصول عقاید و فقه و حدیث و تفسیر و سایر معارف اسلامی به امامان اهل بیت (ع) که سرچشمه اصلی علوم و معارف اسلامی بودند ، مراجعه می کردند ، از این نظر نیز از پیروان خلافت رسمی جدا شدند و خط سیر فکری و فرهنگی آنان به شکل دیگری رعم خورد. این امر به سهم خود در سیر تاریخی و دینی شیعیان اثر آشکاری داشت و پیوسته آن را از تحریف و دیگر آفات مصون نگه     می داشت.

 

مقدمه  

تاریخ تشیع ، تاریخ مکتبی زنده و مبارز

تاریخ تشیع از اسلام جدا نیست ، چرا که تشیع ادامه اسلام دوران نبوی به رهبری جانشینان پیامبر اسلام (ص) ، اهل بیت آن حضرت است و سابقه نامگذاری شیعه به شخص آن بزرگوار می رسد.

هسته اولیه شیعیان از اصحاب و برجسته پیامبر اسلام (ص) بودند که ، با رهنمودهای آن حضرت ، به لزوم رهبری علی بن ابیطالب (ع) بعد از پیامبر ، باور داشتند .

پس از درگذشت پیامبر اسلام (ص) و تشکیل سقیفه ، و وضعی که ، در انتخاب خلیفه پیش آمد ، شیعیان از نظر تاریخی مسیر دیگری را پیش گرفتند ، زیرا آنان بر پیشوایی علی (ع) پای فشردند و در کنار اهل بیت(ع) ماندند و با تحمل تمام دشواریها ، و مشکلها از آرمان و عقیده خود دست بر نداشتند.از این رو از شرکت در حکومت کنار ماندند و با دشمنی ها و بی مهری های حکومتهای زمان رو برو شدند.اگرچه اختلاف نظرشیعیان با طرفداران خلافت رسمی ، نخست بر سر خلافت و جانشینی پیامبر اسلام (ص) بوده ، اما چون شیعیان پس از رحلت پیامبر(ص)برای فراگیری اصول عقاید و فقه و حدیث و تفسیر و سایر معارف اسلامی به امامان اهل بیت (ع) که سرچشمه اصلی علوم و معارف اسلامی بودند ، مراجعه می کردند ، از این نظر نیز از پیروان خلافت رسمی جدا شدند و خط سیر فکری و فرهنگی آنان به شکل دیگری رعم خورد. این امر به سهم خود در سیر تاریخی و دینی شیعیان اثر آشکاری داشت و پیوسته آن را از تحریف و دیگر آفات مصون نگه     می داشت.

شیعیان در پرتو پیروی از پیشوایان اهل بیت ، عملا حاملان علوم این خاندان و وارثان معنوی آنان در طول تاریخ شدند.فرهنگ تشیع ، همواره فرهنگی درخشان ، پویا ، پربار ، و اصیل بوده است ، به طوری که حتی برخی از مخالفان شیعه ، به آن اعتراف کردند .

مهمترین مسئله ای که در این نوشتار به آن توجه شده است ، نگرش عدالت خواهانه و ضد ستم در شیعه است که این امر بر گرفته از فقه آنان می باشد ، در منابع رجالی اهل سنت ، اعتقاد به جنگ با فرد حاکم ولو اینکه حاکم فاسدی باشد یکی از علائم شیعه بودن افراد تلقی می شد  و همین امر توانست عاملی برای جذب توده های مردم باشد . شیعه هم در فقه و هم در عمل ، موضع ضد ظلم و خلفای ظالم داشت و این موضعی بود که با شدت و ضعف در تمامی مدت حکومت امویان ، عباسیان و پس از آن تا کنون ادامه داشته است .  

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

وقایع قرن اول هجری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قبل از شروع این بحث لازم است ابتدا مختصرا به معنای کلمه شیعه  و سپس به پیشینه ای مختصر از آغاز پیدایش شیعه و کیفیت آن اشاره شود:

معنای کلمه شیعه:

واژه شیعه در لغت از ماده شیع به معنای مشایعت پیروزی و شجاعت است .همچنین بر پیروان و یاران اطلاق می شود چنان که غالبا بر یاران و پیروان علی اطلاق می گردد.ابن خلدون می گوید:بدان که شیعه در لغت عبارت است از پیروان و یاران و در عرف فقها و متکلمان گذشته و حال به پیروان علی(ع) و فرزندانش گفته می شود.

اما شهرستانی معنای شیعه را محدودتر کرده و می گوید:شیعه کسانی هستند که تنها علی(ع) را پیروی کرده و معتقد با امامت و خلافت او از طریق نص هستند و می گویند:امامت از او خارج نمی شود مگر با ظلم.

در قرآن نیز در موارد فراوانی شیعه به معنای پیروان و یاران آمده است .

از جمله :((ان من شیعته لابراهیم :از پیروان او ابراهیم می باشد)).

و نیز ((فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه:شیعه موسی علیه دشمنش از موسی کمک خواست)).

لفظ شیعه در روایات نبوی نیز به معنای پیروان و دوستان علی(ع)آمده است.

شیعه در منابع شیعی بیش از یک معنا و مفهوم ندارد و آن اعتقاد به جانشینی علی(ع) و یازده فرزند اوست که بعد از درگذشت پیامبر(ص) تا غیبت صغری هیچ تغییری در آن رخ نداده است.

همانطور که شیعیان نیمه دوم قرن سوم هجری به تمام دوازده امام باور داشتند نخستین شیعیان که ازصحابیان پیامبر(ص) بودند نیز به این امر اعتقاد داشتند چون نامهای آنها را از احادیث نبوی آموخته بودند.

 

آغاز تشیع:

اظهار نظرهای متفاوتی درباره شروع تشیع شده است ولی بطور کلی می توان این نظر ها را به دو دسته تقسیم کرد:   

الف) بر طبق نظرات تمامی علمای شیعه و گروهی از دانشمندان اهل سنت آغاز پیدایش شیعه را که برای اولین بار به شیعه علی(ع)معروف شدند همان زمان حیات پیامبر اسلام باید دانست و جریان ظهور و پیشرفت دعوت اسلامی در بیست و سه سال زمان بعثت موجبات زیادی در بر داشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را ایجاب میکرد:

۱-پیغمبر اکرم (ص) در اولین روزهای بعثت که به نص قرآن ماموریت یافت که خویشان نزدیکتر خویش را به دین خود دعوت کند صریحا به آنان فرمود که هر یک از شماها به اجابت دعوت من سبفت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است.حضرت علی(ع) پیش از همه مبادرت نموده و اسلام را پذیرفت و پیامبر(ص) نیز ایمان او را پذیرفت و به وعده های خویش نیز جامه عمل پوشانید.حضرت علی (ع) می فرمایند:در آن واقعه من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم :من وزیر شما می شوم؟ پیامبر(ص)دستش را به گردن من گذاشته فرمود:این شخص برادرو وصی و جانشین من می باشد باید از او اطاعت نمایید .مردم می خندیدند و به ابوطالب می گفتند:محمد تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی.

بنا بر این عادتا محال است که رهبرنهضتی در اولین روزهای نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به سمت وزیری و جانشینی خویش به بیگانگان معرفی کند ولی او را به یاران و دوستان سرتا پا فداکار خود نشناساند یا تنها او را با امتیاز وزیری و جانشینی معرفی کند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود او را از وظایف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او رانادیده بگیرد و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد.

۲-پیامبر اکرم (ص) به موجب چندین روایت مستفیض و متواتر که منابع شیعه و سنی روایت کرده اند تصریح فرموده که علی(ع) در رفتار و کردار خود از خطا و معصیت مصون است و هرسخنی که بگوید و هر کاری که انجام دهد با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.

نبی مکرم اسلام فرمودند:خدا علی(ع) را رحمت کند که همیشه حق با اوست.

در جای دیگر فرمودند:حکمت ده قسمت شده که نه جزء آن بهره علی(ع) و یک جزءآن در میان تمام مردم قسمت شده است.

و باز پیامبر به (ص) به علی(ع) فرمودند:تو در آخرت نزدیکترین مردم به من می باشی  و شیعیان بر منبرهایی از نور هستند.

ام سلمه میگوید:پیغمبر اکرم(ص)فرمودند:علی(ع) همیشه با حق و قرآن است و قرآن و حق نیز همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.

جابر ابن عبدالله انصاری نقل میکند که پیامبر(ص)فرمودند:سوگند به خدای که مرا به پیامبری مبعوث کرده فرشتگان پیوسته برای علی(ع) طلب مغفرت می کنندو برای او و شیعیانش مثل پدر دل می سوزانند.

۳-حضرت علی(ع) خدمات گرانبهایی انجام داده و فداکاریهای شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت ( لیله المبیت ) و فتوحاتی که در جنگهای بدر و احد و خندق و خیبر به دست ایشان صورت گرفته بود که اگر پای آن حضرت در یکی از این وقایع نبود اسلام و اسلامیان به دست دشمنان حق ریشه کن شده بودند.

۴-جریان غدیر خم که پیامبر اکرم (ص) درآنجا علی (ع) را به ولایت عامه مردم نصب کرده و او را مانند خود متولی قرار داده بود.

بدیهی است اینچنین امتیازات و فضایل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطی که پیامبر اسلام (ص) به علی داشت طبعا عده ای از یاران ایشان را که شیفتگان حقیقت و فضیلت بودند بر این وا می داشت که علی (ع) را دوست داشته و به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنان که عده ای دیگر را به حسد و کینه آن حضرت وا میداشت. 

ب)نویسندگان و محققانی نیز بر این باورند که تشیع بعد از درگذشت پیامبر(ص) ایجاد شده است که به چند دسته تقسیم می شوند:

نخست آن عده مانند یعقوبی که قائلند تشیع در روز سقیفه پدید آمده است همان روزی که جمعی از بزرگان صحابه به صراحت گفتند علی اولی به امامت و خلافت است.

دسته دوم پیدایش شیعه را مربوط به اواخر خلافت عثمان میدانند وانتشار آرای عبدالله بن سبا را در این زمان به شروع تشیع نسبت می دهند.

گروه سوم مانند ابن ندیم معتقدند که شیعه در روز فتنه الدار یعنی روز قتل خلیفه سوم بوجود آمده است.بعد از این پیروان علی که همان شیعیان بودند در مقابل خون خواهان عثمان و به اصطلاح عثمانیان قرار گرفتند.

دسته چهارم بر این باورند که بعد از حکمیت تا شهادت علی(ع) بوجود آمده است.

دسته پنجم نیز آغاز تشیع را به واقعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) نسبت می دهند.

با توجه به نظریه هایی که در بخش دوم ارائه شد می توان گفت روزگار سقیفه  اواخر خلافت عثمان  جنگ جمل  حکمیت و واقعه کربلا مقاطعی هستند که حوادثی در آنها واقع شده که بر تاریخ تشیع تاثیر گذاشته است.

با اینکه وجود شخصی مانند عبدالله بن سبا مورد تردید است شکل گیری تشیع در این مقاطع صحیح به نظر نمی رسد.زیرا اگر احادیث نبوی را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که نام شیعه پیش از همه بوسیله رسول خدا(ص) در احادیث فراوانی بر دوستداران علی(ع) اطلاق شده است که به برخی از آنها اشاره شد.

 

وقایع مهم دهه دوم هجری که پس از رحلت پیامبر(ص)رخ داد:

بعد از درگذشت آخرین سفیر الهی حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) حوادث ناگواری  بوقوع پیوست که باعث شد جامعه اسلامی از مسیر اصلی حرکت  خود منحرف گردد و سرنوشت آن دستخوش جریانها و رقابتهای سیاسی و قبیله ای شده و سفارشات مکرر پیامبر اسلام مبنی بر جانشینی حضرت علی (ع) کلا نادیده گرفته شود.اتفاقاتی که باعث ایجاد شکاف در پیکره امت اسلامی گردید و در پی آن مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند .

گروه اول خواستار اجرای دقیق وصایای نبی اکرم(ص) بودند و عدول از آن را باعث گمراهی وضلالت  اسلام و مسلمین دانسته و بر انتصاب حضرت علی(ع) به خلافت اعتقاد راسخ داشتند.

دسته دوم کسانی بودند که منافع مادی آنان با ظهور دین مبین اسلام نابود شده و بعد از وفات پیغمبر(ص) خواستار زنده کردن آن و رسیدن به مطامع دنیوی خود بودند و با اعمال خواسته های  خود بر امت اسلام  بدانها دست می یافتند.    

۱-واقعه سقیفه:پس ازرحلت نبی مکرم اسلام (ص) بلافاصله گروهی ازمهاجرین و انصار در محلی بنام سقیفه دور هم گرد آمدند ودرباره جانشینی وخلافت پس از پیامبر اکرم(ص) بدون توجه به سفارشات آن حضرت که در طول بیست و سه سال در موقعیتهای مختلف حضرت علی(ع) را به جانشینی پس از خود انتخاب نموده بود تصمیم گیری نموده و با تحمیل رای مهاجرین بر انصار و در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و جلوگیری از این مسئله که نبوت و خلافت در بنی هاشم جمع شود بنا به تفسیر عده ای ابوبکر را به خلافت جامعه مسلمین منصوب کردند.

این واقعه دور از انتظار زمانی اتفاق افتاد که هنوز علی(ع) به همراه عده ای از اصحاب خاص آن حضرت مشغول کفن و دفن پیامبر(ص) بودند و پس از اطلاع یافتن از ماجرا به بیان ادله و براهین خود پرداختند ولی در برابر عمل انجام شده قرارگرفته بودندو از هر گونه فعالیت بیشتر و یا اقدام شدید که حتی از سوی ابو سفیان به حضرت علی(ع) پیشنهاد شده بود و باعث تشطط و پراکندگی در جامعه اسلام می گردید پرهیز نمودند.ولی از بیعت با خلیفه نامشروع و غیر قانونی نیز خودداری کردند.

بیعت نکردن حضرت علی(ع) بر مبنای حقانیت شخص ایشان و غصب منصب و جایگاه الهی شان بدست عوامل فتنه و قدرت طلب و سودجو بود و این مطلب کاملا طبیعی بود که حضرت خلافت شخصی که مقام ایشان را غصب نموده اند نپذیرد.

شیعیان حضرت علی(ع) نیز با پیروی از چنین نگرشی و نیز حضور داشتن در بسیاری از مقاطعی که پیامبر اعظم (ص) ولایت علی(ع) را اعلام نموده بودند از بیعت سر باز زده و به مسیر خود یعنی همان پیروی از حضرت علی(ع) ادامه دادند و همواره از ایشان حمایت نموده و خواستار رساندن خلافت به حضرتش بودند.

افرادی مانند عمارمقداد ابوذروسلمان که بعنوان هسته اولیه شیعه یا ارکان الاربعه نامیده شدند تا آخرین لحظات عمر خود دست از حمایت از علی (ع) برنداشتند وجان خودرا در راه ولایت الهی فدا نمودند.

ابوذر یکی از رهبران صریح اللهجه و مدافعان پاک باخته حریم ولایت بود که در طول بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی حضرت علی(ع) به جهت حفظ اسلام از خطرهای فراوانی که آن را تهدید می کرد، همواره به روشنگری می پرداخت و از حقانیت علی (ع) حمایت می نمود.او شخصی با شهامت سازش ناپذیر صرفه جو وزاهد بودکه مخالفت شدیدی با اختلافات طبقاتی که در زمان عثمان در اثر توجه ویژه او به گروهی خاص و جمع آوری ثروت در دست عده ای قلیل بوجود آمده بود از خود نشان می داد.  

عثمان که از طرز تفکر ابوذر در مقابله شدید با ثروت در مسجد مدینه احساس خطر و نگرانی می کرد به فکرچاره افتاد و در پی آن اورا به شام تبعید کرد.

دراین رابطه سخنان ابوذر که مکررا در مسجد مدینه ایراد می شد مورد توجه ویژه است.وی درحالیکه مردم را به دور خود جمع میکرد می گفت:

((علی (ع)وصی محمد(ص)و وارث علم اوست. شما پس از پیامبر حیران و مبهوت شدید.اگر شما تقدم در رهبری را به کسانی که خداوند به آنها برتری داده است بدهید وکسانی را که خدا آنها را کنار گذاشته است کنار گذارید واگر شما به طور محکم جانشینی و وراثت را در اهل بیت پیامبرتان بگذارید مطمئنا خوشبخت خواهید بود و وسائل امرار معاش شما فزونی خواهد یافت.)).

دیری نپایید که خلیفه نامه ای از معاویه دریافت داشت که حاوی شکایت از فعالیت های خطر ناک ابوذر بر علیه رژیم بود.

وی به معاویه دستور داد که ابوذر را به زین چوبی شتر بسته و او را تحت الحفظ به مدینه بازگشت دهد.اوبا تنی نیم مرده که گوشت رانش له شده بود به شهر رسید و پس از آن در زمان کوتاهی به ربذه تبعید شد و به زودی در آنجا در گذشت.

در سرار سرزمین های اسلام از رفتار انقلابی و حق طلبانه ابوذر در حد وسیعی سخن به میان بود و عکس العملی را که او از تندی علیه عثمان به وجود آورده بود همراه با تبلیغات دعاوی علی(ع) به خلافت مردم را بیدار میکرد.

همچنین افراد دیگری مانند قنبر،  میثم تمار و رشیدهجری به خاطر شوق مذهبی و فدا کاری نسبت به شخص علی(ع) به عنوان حافظ پیام حضرت محمد(ص) و نماینده واقعی اسلام ، مظهررشد تشیع بودند.

میثم تمار و رشید هجری هر دو به خاطر امتناع از دشنام دادن به علی (ع) و ادامه هوا داری شائقانه نسبت به آن حضرت و خاندانش حتی پس از شهادت ان حضرت به وسیله عبیدالله ابن زیاد به سال شصت و یک هجری مصلوب شدند.

دستها ساقهای پا و زبان آنها را بریدند و بدنهایشان به دار آویخته شد که این صحنه ها نمونه ای از رفتار وحشیانه حکومت وقت را بر علیه ولایت الهی و حامیان و مدافعان آن نشان میداد.

۲-جریان حمله به خانه حضرت زهرا(علیها سلام):ابو بکر و عمر با آگاهی کامل از احقاق حق علی(ع) و احترام خاصی که او در گروهی از اصحاب داشت و ترس از اینکه مبادا واکنش جدی از طرف او یا از ناحیه پیروانش صورت گیرد آنان را برای بیعت کردن به مسجد فرا خواندند.ایشان از آمدن سر باز زدند.عمر با آن سیاست زور و برنده اش به ابوبکر توصیه کرد که سریعا قبل از اینکه دیر شود عمل کند.

ایندو نفر با دسته متشکل مسلحی به طرف خانه علی(ع) راهپیمایی کردند وخانه را محاصره کرده و تهدید کردند که اگر علی(ع) و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خلیفه منتخب بیعت نکنند آنرا به آتش خواهند کشید .

علی(ع) از خانه بیرون آمد و کوشید با مطرح کردن احقاق حق خود و سرپیچی از قبول تقاضاهای عمر و ابوبکر اعتراض کند.در صحنه بزودی تندی ، سختی و خشونت و شدت برخواست و رشد کرد.شمشیرها از نیام کشیده شد و عمر همراه با گروهی کوشش کردند که از درب منزل فاطمه بگذرند و وارد خانه شوند که در این هنگام ناگهان حضرت فاطمه(علیها سلام) با حالتی از خشم در مقابلشان ظاهر شدند و با لحنی ملامت آمیز فرمودند :))شما بدن رسول خدا را باما گذاشتید و بدون مشورت با ما و محترم شمردن حقوق ما در میان خودتان تصمیم گرفته اید.در مقابل خداوند می گویم یا فورا از اینجا خارج شوید و یا با موهای پریشان و ژولیده به پیشگاه خداوند عرض حال می برم.)).

این وقایع که در نهایت به حمله به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) ومجروح شدن ایشان و شهادت حضرت محسن بن علی(ع) و شهادت خود حضرت زهرا(علیها سلام) پس از مدتی انجامید دومین پیامد وحشتناک پس از واقعه سقیفه به شمار می رود و اهمیت موضوع زمانی روشنتر میشود که وصیت حضرت زهرا(علیها سلام) مبنی بر غسل و تدفین شبانه و عدم رضایت به شرکت قاتلین ایشان در آن مراسم  نمایان می گردد.

در این جریان ناخودآگاه سوالاتی در ذهن انسان تداعی میگردد:

   -چرا ایشان چنین وصیتی نمودند؟

   -چرا می بایستی بضعه رسول خدا اینگونه به شهادت برسد؟

   -چرا می بایستی دخت نبی اسلام(ص)شبانه دفن شوند؟

   -چرا نبایستی کسی در تشییع پیکر مطهره ایشان شرکت کند؟

   -چرا نباید هیچکس از محل دفن ایشان اطلاع داشته باشد؟

و هزاران سوال گوناگون دیگر که هر وجدان بیدار و آگاه را به تفکر وا می دارد.

۳-ماجرای غصب فدک :نخستین و مهمترین گامی که ابوبکر روز بعد از رحلت پیامبر برداشت زمانی بود که حضرت فاطمه(علیها سلام)مدعی مالکیت فدک شد.

ایشان  اظهار داشتند که این ملک بطور غیر مشروط به پدر گرامیشان به عنوان سهم ایشان از غنایم خیبر واگذار شده است.ابوبکر با نقل این کلمات پیامبر(ص) که:

((ما پیامبران آنچه را که به صورت صدقات مشروع فراهم کنیم به ارث نمی گذاریم))

این ادعای فاطمه(علیها سلام) را مردود ساخته و فدک را بطور کلی متعلق به جامعه دانسته و حضرت فاطمه(علیها سلام)گرچه حق استفاده از عین و نمائات آن را داشته ولی        نمی تواند حق مالکیت آن را محفوظ دارد.

این موضوع ارث بزودی یکی از بحث انگیزترین مسایل در تعارض بین شیعیان و مخالفان آنان گردید.بنظر میرسد که امتناع ابوبکردر حقیقت این معنی را در بر داشته باشد که هیچ ادعایی بر اساس زمینه های خانوادگی قابل توجیه نیست.

قبول عدالت بر یک ادعای ارثی که بر پایه تعهدات خانوادگی قرار دارد در را برای دعاوی گسترده تری باز می کرد و ابوبکر احساس کرد که قبول حقوق خانواده حضرت علی(ع) به ارث فدک  ممکن است سرانجام به پذیرش احقاق حق آنها به جانشینی پیامبر در همه زمینه های مادی و معنوی بیانجامد.این ترس شاید از این امر ناشی می شد که حضرت محمد(ص) به عنوان رهبر جامعه حق استفاده از یک پنجم غنایم جنگی (خمس)را داشت و با توجه به این حق ویژه وی صاحب ملک فدک می شد.

پس از وقوع این حوادث که تا بیست و پنج سال متوالی خلفای نا مشروع هدایت جامعه مسلمین را مانند بازیچه ای دست به دست نمودند، بالاخره با انتخاب حداکثری خود مردم در اثر بی عدالتیهایی که در جامعه پدید آمده بود  علی(ع) به خلافت ظاهری جامعه منصوب شدند.و این در حالی بود که خلافت و ولایت الهی و واقعی  ایشان سالها پیش توسط نبی مکرم اسلام(ص)بطور عمومی به مردم اعلام شده بود.  

دهه چهارم هجری:

در دوران به خلافت رسیدن حضرت علی(ع) در سال سی و پنج هجری،زخمهای کهنه شیعیان التیام یافت و دنیای اسلام بعد از درگذشت بنیان گذارآن دوباره طعم شیرین عدالت را چشید و تجسم آن را به خود دید و جلوه های مساوات برادری و برابری را مشاهده کرد.همگان به چشم خود دیدند که چگونه بیت المال میان یک برده آزاد شده و یک اشراف زاده عرب بطور مساوی توزیع می شود،چگونه علی(ع) آهن گداخته را به دست عقیل برادر نابینای خود که سهم بیشتری از بیت المال را برای گذران زندگی خود در خواست نموده بود نزدیک نمود و آتش جهنم را در صورت دخل و تصرف نابجا در بیت المال  و ایجاد نابرابری به وی وعده داد.تاریخ آن واقعه شگفت را هرگز فراموش نمی کند که علی (ع) با آن فرد یهودی چگونه بطور یکسان در محضر قاضی حاضر شده و رای قاضی را بدلیل نداشتن شهود کافی در محکمه برعلیه خود علی رغم حقانیت پذیرفتند.

پس از به شهادت رسیدن علی(ع) در محراب بخاطر عدالت (قتل فی المحراب لشدت عدله)بدست عوامل فتنه و کسانی که تاب و تحمل اجرای عدالت را نداشتند و خواهان همان برتری های ارثی و قبیله ای زمان جاهلیت بودند،شیعیان دست از عدالتخواهی بر نداشته و بلافاصله با فرزند برومند ایشان یعنی امام حسن(ع) بیعت کردند.

نگاه به منابع تاریخی موجود گویای این نکته است که بیعت شیعیان با امام حسن(ع)دارای همان اهداف و خواسته هایی بود که در زمان بیعت با امیر المومنین علی (ع) مد نظر قرار گرفته بود:یعنی عمل به قرآن وسنت پیامبر(ص) که عمل به این خواسته را فقط تحت لوای خلافت امام حسن(ع) می دانستند.

شیعیان ، در زمان خلافت شش ماهه ایشان تا برقراری پیمان صلح ( آتش بس ) با معاویه که به جهت حفظ منافع مسلمین و بخصوص شیعیان از سوی ایشان پذیرفته شد و یکی از مفاد اصلی آن عهد نامه تامین امنیت شیعیان بود، همواره خواهان تداوم خلافت ایشان بودند و به اطاعت و پیروی از ایشان ادامه دادند و هرگز حاضر نشدند سر تسلیم در برابر زور و تزویر معاویه فرود آورند و حتی از جان خود نیز در این راه یعنی اثبات حقانیت اهل بیت گذشته و حاضر نشدند قدمی از مواضع خود عقب نشینی کنند.

البته در این زمان نقش شیعیان علی(ع) به حزب مخالف کوچکی کاهش یافت و ناچار به موضع گیری فرقه ای شدند.

سخنگوی این مخالفت شخص امام حسن(ع) نبود بلکه حجربن عدی الکندی و حزبش ،این نقش را بازی می کردند.حجر با حمایت عده ای از شیعیان ثابت قدم و سر سخت کوفه ،هرگز اعتراض علیه معاویه و دشنام علنی او به علی(ع) از منابر را متوقف نساخت و این سیاست شوم معاویه را به عنوان وسیله ای تبلیغاتی بر علیه او،به کار می گرفت.

دوره نه ساله بین صلح امام حسن(ع) در سال چهل و یک هجری و شهادتشان در سال پنجاه ،زمانی است که در آن احساسات و عواطف شیعیان از مرحله مبارزات زیر زمینی و بدون هیچ گونه فعالیت آشکار که بصورت آتش زیر خاکستر تعبیر می شود و نه بصورت آشگار می گذشت.

سکوت شیعیان در این مدت به دو علت می توانست باشد :

اولا: فشار شدیدی که معاویه توسط نیروهای شامی کار آزموده و وفادار بر امپراتوری خود بر قرار کرده بود آنچنان شدید و مهیب بود که اجازه هیچگونه قیامی را به هیچکس نمی داد.

ثانیا: نهضت تشیع هنوز برای اقدام بر علیه چنین قدرت مهیبی شکل نگرفته بود.ولی این نهضت همچنان سیرتحول طبیعی خود را می گذراند تا اینکه بتواند حمایت همه جانبه را جلب کرده و سپس ترجمان عمل گردد.در عین حال،معاویه از عواطف قوی شیعیان در بخشهای بخصوصی از مردم کاملا آگاه بود و روشهای گوناگونی را به منظور جلو گیری از هر گونه شورشی اتخاذ می کرد.

اکثر مآخذ اعم از شیعه و سنی علت شهادت امام حسن(ع) را زهری می دانند که جعده بنت الاشعث همسر امام به ایشان خورانید.روایت می شود که معاویه ،همسر امام (ع) را با وعده مقدار زیادی پول و ازدواج با پسرش یزید اغوا کرد و او را به مسموم کردن امام حسن(ع) وا داشت.

حقیقت د یگری که همه مآخذ به اتفاق آن را ثبت نموده اند این است که بلافاصله پس ازشهادت امام حسن(ع) معاویه ابتکار عمل را در انتصاب فرزندش یزید ،به عنوان جانشین خود ،بدست گرفت.در حالی که معاویه شهادت امام حسن(ع) را برای پیشبرد اهداف خود به منظور انتصاب یزید به خلافت مهم می دانست ،شیعیان در  کوفه، دعوت دیگری را برای بازگرداندن خلافت به خاندان علی(ع) شروع می کردند.

دهه ششم هجری:

در سال ۵۰ هجری ، به مجردی که شیعیان کوفه خبر شهادت امام حسن(ع) را از مدینه دریافت کردند،جلسه ای در خانه سلیمان بن صرد الخزاعی،یکی از شیعیان سرسخت و مدافع حریم ولایت تشکیل دادند و نامه ای طولانی به امام حسین(ع)نوشتند و در آن نامه پس از ابراز همدردی و تسلیت به خاطر شهادت ( پسر وصی پیامبر(ص)،پسر دختر پیامبر(ص) و نشان هدایت ) از امام حسین(ع) دعوت کردند تا علیه معاویه قیام کند و او را مطمئن ساختند که برای جانبازی در راهش آماده اند.

با وجود این امام حسین(ع) احترام به معاهده برادر گرامیشان را نگه داشته و از پاسخ مثبت به این تقاضا امتناع کردند و آنان را نصیحت نمودند تا از تحریک بپرهیزند و در خانه های خود مادامی که معاویه زنده است بمانند.

در عین حال حجربن عدی الکندی و همراهانش که پر شورترین شیعیان بودند بیش از این نتوانستند سکوت اختیار کنند.آنان که هرگز بر روی آرمانهای تشیع سازشکاری نکرده بودند،اکنون به طغیان آشکار علیه معاویه ونایب او،زیادبن ابی سفیان ،که از سوی او بر بصره و کوفه در سال پنجاه و یک حکمرانی می کرد دست زدند.

شرح این شورشها ،احساسات تند شیعیان را که در این مرحله مجددا ظهور کرد نشان     می دهد، حتی اگر این شورشها نتیجه با اهمیت نظامی چندانی هم نداشته است ، دلالت بر این دارد که این حادثه ، در وقایع انقلابی صدر اسلام از اهمیتی خاص بر خوردار بوده است.

گفته می شود که این شیعیان سرسخت نه تنها پیوسته علیه دشنام گویی به علی(ع) ، بلکه حکمرانی معاویه نیز معترض بوده اند ،معاویه ای او را که غاصب حقوق خاندان علی(ع) و خلافت می دانستند و شعار آنها این بود که (خلافت جز در خاندان ابوتراب معتبر نیست.) والبته این چیزی جز خواسته خداوند و شخص پیغمبر اعظم(ص) که در غدیر خم آن را به عموم اعلام کرده بود،  نبود.

حجربن عدی و یارانش مکررا به مسجد کوفه می رفتند و آشکارا معاویه و حکام او را تقبیح می کردند. حتی در بین یکی از خطبه های نماز جمعه،عمروبن حریث ،حاکم معاویه را سنگسار کرده و او را مجبور کردند به دارالاماره پناهنده شود.

بالاخره معاویه پس از اعمال سیاستها واقدامات موذیانه ،توسط زیادبن ابی سفیان موفق به دستگیری حجر گردید .

زیاد تصمیم گرفت اسرا را به شام گسیل دارد تا معاویه ،خود به حساب همه آنها برسد.همراه با آنان حسب المقرر می بایست اعلام جرم هر یک را نیز ارسال دارد.از این رو روسای اداری مردم کوفه را فراخواند و بعد از مشورت با آنان اتهامات علیه حجر را به این صورت بیان نمود:

۱-حجر عده ای را دور خود جمع کرده و آشکارا به خلیفه دشنام می دهد و ناسزا می گوید.

۲- وی باعث ناآرامیهایی در شهر شده و حاکم خلیفه را بیرون کرده است.

۳-او مردم را به جنگ علیه امیرالمومنین معاویه دعوت می کند.

۴-وی معتقد است که خلافت جز در خاندان ابوطالب معتبر نیست.

۵-او مردم را درباره ابوتراب موعظه می کند واو را کاملا از هر خطایی منزه دانسته و ستایش می کند و به مردم اصرار می کند تا او را دوست بدارند و احترام گذارند.

۶-کسانی که همراه او هستند،رهبران پیروان او می باشند و دارای عقاید مشابهی هستند.

اتهاماتی که در این سند علیه حجر و یارانش اظهار گردیده،بدون شک دقیق بیان شده اند و نمایانگر طرز تفکر ،احساسات و فعالیتهای حجر و یارانش می باشد.

در شام به حجر و شش نفر دیگر فرصت داده شد تا جان خود را با دشنام و تقبیح آشکار علی(ع) نجات دهند .  دژخیمان معاویه به آنها گفتند که) :به ما فرمان داده اند که به شما مهلتی دهیم که جان خود را با دشنام گفتن و تقبیح نمودن علی(ع) نجات دهید،اگر از انجام این کار سر باز زنید شما را خواهیم کشت. ) حجر و شش نفر دیگر با استواری پاسخ دادند :(به خدا قسم هرگز چنین نخواهیم کرد)، در نتیجه گردن آنها را زدند.

اقدام آنها که زندگی خود را قربانی کردند اما هرگز علی(ع)را به بدی یاد نکردند ،  موضوعی است که هرگز نمی توان آن را ناچیز شمرد:مفهومی در آن وجود دارد که فراتر از سطح منافع سیاسی است.براستی کدام مطلب است که از جان عزیزتر بوده و حمایت از آن چنین پر اهمیت جلوه می نماید؟معاویه نه تنها به وی فرصت نجاتش را داد،بلکه قدرت سیاسی و منافع اقتصای را هم به وی پیشنهاد نمود،اما حجر امتناع کرد. از نظر او دسترسی به این قبیل چیزها با تقبیح و دشنام به علی(ع)،به منزله انکار تمام ایمان مذهبی بود.بنا بر این تمایل و علاقه حجر به اینکه خلیفه چه کسی می تواند باشد ، مسئله ای سیاسی ویا اقتصادی نبودوی واقعا اعتقاد مذهبی به آن داشت و خود را برای دفاع از آن آماده        می کرد،همچنان که کرد. حجر باور داشت که شایستگی های ویژه ای که خداوند به خاندان پیامبر اعطا نموده است،آنان را بخصوص شایسته حکمرانی بر جامعه مسلمین      می گرداند.

سرنوشت غم انگیز او موجی از غم و وحشت را در شهرهای مقدس ایجاد کرد،حتی عایشه بیوه پیامبر(ص) و عبدالله بن عمر هم به شدت علیه اعدام او اعتراض کردند.توجه به این نکته جالب است که تراژدی حجر سر آغاز تاریخ شهدای شیعیان گردید و با مرثیه های فراوانی که در سوگش سروده شد،ادبیات غنی تشیع را در اسلام بسط داد.بطور طبیعی این حادثه غم انگیز ،کوفیان را  بیشتر تحت تاثیر قرار داد.عواطف آنان با احساس عمیق شفقت و ترحم متلاطم گشت و واکنشهای شدیدی را بوجود آورد. آنها یک هیئت نمایندگی به حضور امام حسین(ع) در مدینه فرستادند و از آن حضرت درخواست کردند تا قیام مسلحانه علیه معاویه را رهبری کنند.امام حسین(ع) این تقاضا را با همان اندرزی که پیش از این بدانها داده بود ، رد کردند.

دهه هفتم هجری:

در سال شصت هجری با مرگ معاویه ،یزید فرزندش به خلافت جامعه مسلمین دست یافت و طبق وصیت پدرش می بایستی از حسین بن علی(ع) به جهت مشروع جلوه دادن خلافتش بیعت بگیرد .طبعا امام حسین (ع) که فرزند حق و حقیقت و زاده عدل و عدالت بودند ،  از این بیعت که در حقیقت وقوع آن تایید حکومت یزید بود خود داری نمودند.

یزد نماینده واقعی شیوه زندگی معمول جوانان پیش از اسلام بود و در جامعه از هیچ گونه احترامی برخوردار نبود.رفتار ضد اسلامی و فسق ظاهری اش در سراسر جهان اسلام مشهور بود، و انزجار ونفرت مردم را نسبت به او،به خصوص از جانب مومنین به مذهب برایش به وجود می آورد.یزید اولین خلیفه ای در اسلام بود که در ملاء عام شراب مینوشید وکثیف ترین اعمال جنسی را مرتکب می شد. اکثر اوقات خود را به خوشگذرانی با ساز و چنگ و آواز خوانی و سرگرم کردن با میمونها و سگ های شکاری می گذراند.یزید خود بهره ای از مذهب نداشت و هیچگونه احترامی را برای عواطف مذهبی دیگران قائل نبود،ومعتاد به میگساری بود.مجذوب دختر آواز خوان میشد و در معرض انواع فسق و فجور قرار داشت.  

به هر حال، امام حسین(ع) در امتناع از بیعت،شبانه با خاندان خود و اکثر هاشمیان رهسپار مکه گردیدند.

در مکه نیز نامه های فراوانی از سوی شیعیان و مردم کوفه مبنی بربدست گرفتن رهبری سیاسی جامعه وقیام مسلحانه علیه حکومت یزید ، دریافت می نمودند.

امام حسین (ع) تصمیم به پاسخ مثبت به این دعوت گرفتند چون: اولا : نواده موسس اسلام بودن ، ایشان را موظف می کرد که به تقاضاهای مکرر مسلمین پاسخ دهند.

ثانیا : خواسته های پی در پی یزید برای بیعت آنچنان بود که تقوای در خود فرزند پیامبر بودن و مباهات به این سنت به ایشان اجازه قبول یزید را نمی داد.

 امام حسین (ع) در پاسخ به نامه های کوفیان  به حد کافی مفهوم ولایت را توصیف نموده و این موضوع را اعلام نمودند که خداوند بر خاندان پیامبر(ص) افتخار و شایستگی ویژهای ارزانی داشته است و بدین وسیله آنان را فرمانروایان ایده آل بشر نموده و با حضور آنان در زمین ، فیض و مرحمت خود را پراکنده می کند.

همچنین به این نکته اشاره می فرمایند که حق حکمرانی جامعه منحصر به خاندان پیامبر است و اینان تنها کسانی هستند که می توانند مردم را به راه راست هدایت کنند ویا به عبارت دیگر، تنها آنان به واسطه شایستگی های ویژه خود میتوانند حکومت ظاهری و هدایت مذهبی را با هم جمع کنند. علاوه بر این امام حسین (ع)، قضاوت خود را نسبت به خلافت ابوبکر، عمر و عثمان بیان داشتند ، همچنین امام حسین (ع) با دعوت مردم به سنت پیامبر(ص)، بطور ضمنی تفسیرهای سه خلیفه اول را که از اهل بیت نبودند رد میکنند.از این رو، پیروان خاندان پیامبر(ص)، مستقیما به سنت پیامبر و امامانشان،که ملهم الهی هستند(ولایت) بر خواهند گشت.

بالاخره امام حسین (ع) در روز هشتم ذی الحجه در همان روزی که فرستاده ایشان ، مسلم ابن عقیل را در کوفه که حداقل دوازده هزار نفر با ایشان بیعت کرده بودند را غریبانه گردن زدند ، مکه را ترک کردند. آن حضرت تنها پنجاه نفر را از میان خویشان و دوستان خود به همراه داشتند که قادر بودند اسلحه حمل نمایند.علاوه بر این ، زنان و کودکان نیز، آن حضرت را از مکه در این سفر سرنوشت ساز همراهی میکردند . عزیمت ناگهانی امام حسین (ع) از مکه ، جایی که مدت پنج ماه در آن اقامت کرده بودند و افراد زیادی برگذاری مراسم حج ، که دو روز بعد انجام می گرفت ، وارد می شدند نمی توانست بدون علت جدی بوده باشد.

طبری و دیگر منابع تاریخی به نقل از شخص امام حسین (ع) روایت می کنند که حکومت اموی ، عده ای از سربازان را در لباس حجاج به مکه فرستاده بود تا ایشان را دستگیر کنند ویا حتی به جان ایشان سوء قصد نمایند.

پس از حرکت امام حسین (ع) به سوی کوفه در سرزمین کربلا، به محاصره نیروهای ابن زیاد در آمدند و در روز عاشورا به همراه هفتادو دو نفر از یاران با وفای خود در راه امر به معروف و نهی از منکر و نیز احیای  سنت جد بزرگوارشان  و دفاع از حریم ولایت و امامت به شهادت رسیدند و هرگز حاضر نشدند سر تسلیم در برابر ظلم و جور فرود آورند و پرچم آزادگی، سرافرازی و عدالت خواهی را در سراسر تاریخ به اهتزاز در آوردند.

پس از وقوع حادثه کربلا، حاملان پیام کربلا همان اهل بیت امام حسین(ع) بودند که به صورت اسیر از کربلا به شام برده شدند.

اینان که در ظاهر فقط گروهی زن و کودک خردسال به سرپرستی حضرت امام سجاد(ع) و در حقیقت فاتحان نبرد حق علیه باطل بودند با سفر ازشهری به شهر دیگر در مسیر شام با روشنگری وارشاد مردم پایه های حکومت ظلم وستم را درهم کوبیدند.

سخنرانی های حضرت زینب (س) و امام سجاد(ع) و احتجاجات ومنظرات آنان با وجود مصائب زیادی که بر آنان وارد شده بود و خفقان شدیدی که پس از واقعه کربلا بوجود آمده بود نشان میدهد که عترت پیامبر(ص)و پیروان آنان هیچگاه دست از عدالت خواهی و حقیقت جویی بر نداشتند و به رسالت خودکه همان هدایت جامعه اسلام و نجات آن از گمراهی وضلالت ادامه دادند.

در شهر شام پیرمردی شامی نزد اما سجاد آمد وگفت : سپاس خدای را که شما را کشت و هلاک نمود و شهرها را از شر مردان شما آسوده کرد و امیر مومنان یزید را بر شما پیروز گردانید.

در این موقع علی بن الحسین(ع) به او فرمود:ای پیر مرد! آیا قرآن خوانده ای؟

 – گفت:آری.

 – فرمودند: آیا این آیه را خوانده ای ؟ ( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ؟ )

- گفت:آری، خوانده ام

- فرمودند : ای پیر مرد:ماییم قربی.

- فرمودند : آیا در سوره بنی اسراییل خوانده ای  )و آت ذی القربی حقه؟ )

- گفت:آری.

- فرمودند : ماییم قربی و خویشان رسول خدا(ص) ای پیر مرد.

- فرمودند : آیا این آیه را ( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ؟! ) خوانده ای؟

- گفت : آری خوانده ام.

- فرمودند : ماییم اهل بیت که خداوند آیه تطهیر را در شان ما نازل نموده است .

راوی می گوید :در این موقع پیر مرد ساکت شد و از سخنانی که گفته بود ،پشیمان گردید و گفت:شما را به خدا سوگند آیا این آیات در حق شما نازل شده؟

امام سجاد(ع)فرمودند:بخدا سوگند بدون شک ما همانها هستیم ،به حق جدمان رسول خدا(ص) این آیات درباره ما نازل گشته است.

پیر مرد گریست و عمامه از سر برگرفت،آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:بار خدایا؟من در پیشگاه تو از دشمنان آل محمد از جن و انس بیزاری می جویم ،سپس گفت:آیا توبه ام قبول می شود؟

امام سجاد (ع)فرمودند:آری ،اگر توبه حقیقی نمایی خدا توبه ات را می پذیرد و تو با ما خواهی بود.

پیر مرد گفت :توبه می کنم.

داستان این پیرمرد به گوش یزید بن معاویه رسید.یزید دستور داد او را کشتند.

در تمام سالهای امامت امام سجاد(ع) که تا سال نود وپنج هجری ادامه داشت،و شرایط اختناق آمیزی حکم فرما بود،امام بسیاری از اهداف ومقاصد خودشان رادر غالب دعا و مناجات بیان میکردند.مجموع دعاهای امام سجاد(ع) به نام صحیفه سجادیه معروف است که پس از قرآن مجید و نهج البلاغه،بزرگترین و مهم ترین گنجینه گرانبهای حقایق و معارف الهی به شمار میرود، به طوری که ( اخت القرآن )،( انجیل اهل بیت )و( زبور آل محمد(ص) ) لقب گرفته است.

صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز و مناجات و عرض حاجت در پیشگاه خدا نیست،بلکه ابعاد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و عقیدتی نیز دارد.امام سجاد(ع) در ضمن دعاهای خود در چندین مورد ،مباحث سیاسی بویژه مسئله ( امامت ) و رهبری جامعه اسلامی را مطرح کرده اند که ذیلا نمونه هایی از آنها را می آوریم :

۱-امام در دعای بیستم ( دعای مکارم الاخلاق ) چنین می گویند:( خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا بر آنکه بر من ستم کند ،دستی ( نیرویی )، و بر آنکه با من ستیزه جوید زبانی ( برهانی ) ، و بر کسی که با من دشمنی و عناد ورزد پیروزی عطا کن ، و در برابر آنکس که نسبت به من ،به حیله گری و بد اندیشی بپردازد،راه تدبیر ،و در برابر آنکه بر من فشارو آزار رساند،نیرو ده و در برابر عیب جویانی که بر من عیب جویی و دشنام گویی کنند قدرت تکذیب ،و در برابر خطر تهدید دشمنان ، به من امنیت عنایت فرما…)

آیا چه کسانی جز کارگذاران عبد الملک نظیر هشام بن اسماعیل مخزومی حاکم مدینه بودند که امام مورد ستم ، ستیزه جویی ،عناد ، بد اندیشی ، فشار، آزار و تهدید آنان قرار داشت؟

بنا بر این در واقع این دعای امام شکوائیه ای در برابر زورگوئیهای حکومت وقت بوده از این نظر بار سیاسی داشته است.

۲-در دعایی که امام روز عید قربان و روز جمعه می خوانده اند چنین آمده است:

(…خدایا این مقام خلافت و رهبری امت اسلامی که اقامه نماز در روز عید قربان و روز جمعه و ایراد خطبه از شئون آن است)

مخصوص جانشینان و بر گزیدگان تو، و این پایگاهها ،از آن امنای تو است که آنان را در رتبه والایی قرار داده ای، ولی ستمگران ( همچون خلفای ستمگر اموی ) آن را به زور ،غصب و تصاحب کرده اند… تا آنجا که برگزیدگان و خلفای تو مغلوب و مقهور      گشته اند،در حالی که می بینند احکام تو تغییر یافته ،کتاب تو از صحنه عمل دور افتاده فرائض و واجباتت دستخوش تحریف گشته ،و سنت ( راه و رسم ) پیامبرت متروک گشته است.

خدایا دشمنان بندگان برگزیده ات از اولین و آخرین و همچنین اتباع و پیروانشان و همه کسانی را که به کارهای آنان راضی هستند،لعنت کن و از رحمت خود دور ساز…).

در این دعا امام با صراحت از مسئله امامت و رهبری امت ،که اختصاص به خاندان پیامبر دارد ،و غصب شدن آن توسط ستمگران یاد می کنند و بدین ترتیب مشروعیت حکومت بنی امیه را نفی می کنند.

۳-امام در دعای عرفه چنین می گویند:

پروردگارا! درود فرست به پاکترین افراد خاندان پیامبر که آنان را برای رهبری امت و اجرای اوامر خود بر گزیده ای ،و آنان را خزانه داران علمت ،نگهبانان دینت ،جانشینان خود در زمین،وحجتهای خویش بر بندگانت قرار داده ای و به خواست خود ، آنان را از هر گونه پلیدی یکباره پاک کرده ای و آنان را وسیله ارتباط با خود و راه بهشت خویش قرار داده ای …خدایا ،تو در هر زمان دین خود را به وسیله امامی تایید فرموده ای که او را برای بندگانت رهبر و پرچمدار ،  و در گیتی مشعل هدایت قرار داده ای ، پس از آنکه او را با ارتباط غیبی ، با خود مرتبط ساخته ای و او را وسیله خشنودی خود قرار داده ای و پیروی از او را واجب کرده ای و از نافرمانی او بیم داده ای ، و به اطاعت از امر او و پذیرش نهی او دستور داده ای ، و مقرر داشته ای که هیچ کس از او سبقت نگیرد ،و هیچ  کس از پیروی او پس نماند…)

حضرت در این دعا نیز از نقش و موقعیت ویژه رهبران الهی و امامان از خاندان نبوت و امتیازهای آنان سخن می گویند ،  و این ،  دقیقا به معنای نفی مشروعیت حکومت زمامداران وقت می باشد.

همچنین از آنجا که شهادت امام حسین (ع) و یاران آن حضرت در افکار عمومی برای حکومت اموی بسیار گران تمام شده و مشروعیت آن را زیر سئوال برده بود ، برای آنکه این فاجعه فراموش نشود ، امام با گریه بر شهیدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان مبارزه منفی را بصورت گریه ادامه می دادند.

شکی نیست که این اشکهای سوزان و گریه های پر سوز ریشه عاطفی داشت زیرا عظمت و مصیبت فاجعه کربلا بقدری بزرگ و دلخراش بود که هیچ یک از شهود عینی آن حادثه ، تا زنده بودند، آن را فراموش نمی کردند ، اما بی شک چگونگی برخورد امام سجاد(ع) با این موضوع اثر و نتیجه سیاسی داشت، یادآوری مکرر فاجعه کربلا نمی گذاشت ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود.امام هر وقت              می خواستند آب بیاشامند ، تا چشمشان به آب می افتاد ، اشک از چشمانشان سرازیر      می شد. وقتی علت آن را سئوال می کردند می فرمودند:چگونه گریه نکنم در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ، ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه کشتند.

امام می فرمودند:

هر وقت کشته شدن فرزندان فاطمه (علیها سلام) را به یاد می آورم ، گریه گلویم          می گیرد.

روزی خدمتگذار حضرت عرض کرد:آیا غم و اندوه شما تمامی ندارد؟

حضرت فرمودند:وای بر تو،یعقوب پیامبر که تنها یکی از دوازده پسرش ناپدید شده بود،در فراق فرزند خویش آنقدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد،در حالی که پسرش زنده بود و از یافتن او کاملا ناامید نگشته بود.ولی من ناظر کشته شدن پدرم ،برادرم،عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود ، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان پذیرد؟!

یکی از بزرگان مصر می گوید:روزی به خدمت علی بن حسین(ع)رسیدم و گفتم حال شما چگونه است؟

فرمودند:فکر نمی کردم شخصیت بزرگی از مصر مثل شما نداند که حال ما چگونه است؟اینک اگر وضع ما را نمی دانی برایت توضیح می دهم:

وضع ما در میان قوم خود ،مثل وضع بنی اسراییل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند.امروز وضع بر ما بقدری تنگ و دشوار است که مردم ،با سب و ناسزا گویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها ،به دشمنان ما تقرب می جویند.

 

قیام توابین:نخستین عکس العمل مستقیم شهادت امام حسین(ع) جنبش توابین در شهر کوفه بود.

همین که امام حسین(ع)به شهادت رسیدند ،  و ابن زیاد از اردوگاه خود در نخیله به شهر باز گشت ، شیعیانی که فرصت طلایی یاری امام در کارزار عاشورا را از کف داده بودند ، بشدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند . آنان تازه متوجه شدند که اشتباه بزرگی مرتکب شده اند ،  زیرا امام حسین(ع)را دعوت نموده و سپس از یاری او دست نگه داشته اند و ایشان که بنا به دعوت آنها به عراق آمده بودند ، در کنار شهر آنان به شهادت رسیده  و آنها از جا تکان نخورده بودند ! این گروه احساس می کردند که ننگ این گناه از دامن آنان شسته نخواهد شد مگر آنکه انتقام خون حسین(ع) را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه کشته شوند.

توابین معتقد بودند که مسئول قتل امام حسین(ع) در درجه اول حکومت بنی امیه است و نه افراد ، و لذا به منظور خونخواهی به سوی شام حرکت کردند وقرار شد که پس از گرفتن انتقام از بنی امیه ، به سراغ جنایتکاران کوفه بروند .

جنبش توابین درسال شصت و یک هجری آغاز شد . توابین از آن تاریخ پیوسته ساز و برگ جنگی فراهم ساخته و مردم را مخفیانه به خونخواهی امام حسین(ع) دعوت          می کردند و مردم نیز از شیعه و غیر شیعه دسته دسته به آنها می پیوستند . توابین سرگرم مقدمات قیام بودند که خبر مرگ یزید همه جا پخش شد. پس از مرگ یزید توابین نمایندگانی  را به اطراف فرستادند تا مردم را به همکاری و قیام علیه بنی امیه و خونخواهی امام حسین دعوت کنند و دیگر احتیاط و اختفا را کنار گذاشته و علنا به تهیه اسلحه و تجهیزات جنگی پرداختند.

توابین در سال شصت و پنج هجری در سرزمینی بنام عین الورده با سپاه شام رو به  رو شدند و پس از سه روز نبرد سخت و خونین ، سرانجام شکست خوردند و اکثریت آنان به شهادت رسیدند.

  قیام مختار

  در سال ۶۶ هجری مختار ابن ابوعبیده ثقفی، با جلب حمایت «محمد حنفیه»، فرزند امام علی علیه‌السلام، شیعیان را گرد خویش جمع کرد و دست به قیام زد. وی مردم را به پیروی از قرآن و سنت پیامبر صلی‌الله علیه و آله و خونخواهی حسین بن علی علیه‌السلام و دفاع از ضعفا و مظلومین فراخواند و علاوه بر حمایت مردم کوفه و توابین، پشتیبانی موالی (بردگان آزادشده ایرانیان) را نیز که در حقیقت در زمره ضعفا و ستمدیدگان به شمار می‌رفتند، به دست آورد وی در این قیام موفق شد تا کوفه و سپس تمام عراق را تسخیر نموده و تمام قاتلان حسین بن علی  علیه‌السلام و یارانش را دستگیر و مجازات نماید. اما در نهایت در پی خیانت برخی بزرگان کوفه، به دست سپاهیان اموی شکست خوده و همراه جمع کثیری از پیروانش کشته شدند.

هرگاه استدلالات حامیان علی(ع) در وقایع سقیفه و شورا ،محتوای نامه های امام حسن(ع) به معاویه ، نامه های امام حسین(ع) به شیعیان کوفه و سخنان سلیمان بن صرد الخزاعی  رهبران توابین در اولین گرد همایی این نهضت که میگفتند : ( اگر در راه خونخواهی حسین(ع)کشته شویم ،هیچ چیز برای مردم پرهیزکار بهتر از حضور در پیشگاه خداوند نیست و اگر هم موفق شویم ،ما قدرت را به اهل بیت پیامبرمان واگذار می کنیم )  و سخنان مختار و همراهانش را بررسی نماییم ، مشاهده می شود  که آرمانها ، الزامات و تعهدات همه آنها بازگرداندن خلافت و رهبری همه جانبه جامعه اسلام به اهل بیت پیامبر طبق وصایای ایشان  می باشد.

آثارسیاسی واقعه کربلا در شیعه:

واقعه کربلا از حوادث تعیین کننده در جریان تکوین شیعه در تاریخ است . پیش ازاین اشاره شد که مبانی تشیع ،  بویژه اساسی ترین اصل آن ، یعنی امامت ، در خود قرآن و سنت یافت می شود . اماجدایی تاریخی شیعه ازدیگر گروههای موجود در جامعه ، به تدریج صورت گرفته است . سنت و اندیشه ای که از دوران خلافت امام علی(ع) به یادگار ماند،تا حدود زیادی شیعه را از لحاظ فکری انسجام بخشید . حمایت امویها از اسلام ساخته خودشان که سیاستگذاریهای معاویه ، اجازه نداده بود ماهیت و فاصله آن با اسلام واقعی آشکار گردد ، در جریان به خلافت رسیدن یزید وضوح بیشتری یافت . در جریان حادثه کربلا جدایی تاریخی شیعه از سایر گروههایی که تحت تاثیر اسلام مورد حمایت امویان بودند ، قطعی شد. از آن پس تشخیص و تشخص شیعه از دیگر گروهها کاملا ممکن بود .

در میان شیعیان گروهی از هرحیث تابع ائمه بودند و آنها را وصی پیامبر(ص) و منتخب ایشان می دانستند . افرادی که در کربلا در کنار امام حسین(ع)به شهادت رسیدند ، از شیعیانی بودند که امامت را تنها حق علی (ع) فرزندانش می دانستند . خود امام در موارد متعددی از مردم می خواست تا حق را به اهلش برسانند.

 

آخرین تلاش:

حقیقت این است که جنبش کربلا را باید آخرین تلاش سیاسی ممکن برای باز گرداندن حکومت به آل علی دانست . توضیح این معنا ،  نیاز به شرح بیشتری دارد.

تردیدی وجود ندارد که امام علی (ع)حق خویش را پس از رسول خدا از دست رفته می دیدند ، اما به دلایلی سکوت کردند . پس از عمر انتظار آن را داشتند تا حق به حقدار باز گردد . در این باره خود و شیعیانشان مانند مقداد ، عمار و اباذر تلاش بسیاری  نمودند ، اما این تلاشها به جایی نرسید . پس از آن در دوره عثمان ، امام چنین احساس کردند که در شرایط جدید ، رهبری جامعه چشم انداز موفقی ندارد ولی  با این حال اصرار مردم ایشان را امیدوار می کرد اما این امید در طی چهار سال و نه ماه تلاش سخت امام برای رهبری صحیح جامعه بدلیل دشمنی و فریبکاریهای معاویه و ضعف و سستی بسیاری از یاران امام و همچنین وجود عده ای خائن و منافق ،  بر باد رفت . تلاش گسترده  ولی  نومیدانه امام حسن(ع) نیز به همان دلایل فوق  به سرعت در هم شکسته شد. اکنون باید انتظاری بیست ساله تا مرگ معاویه مطرح می شد. امام حسین(ع) این مدت را صبر کردند  گرچه در این مدت اعتراضاتی بر معاویه در زمینه های قتل شیعیانی چون حجر بن عدی ، عمروبن حمق خزاعی، میثم تمارو … داشتند.

در سالهای آخر حیات ننگین معاویه سخن از ولایتعهدی یزید به میان آمد.امام حسین(ع)مخالفت کردند ،اما چندان امیدی نبود. با این حال امام در مقام امامت           نمی توانستند چنین ضایعه اسفناکی را ببینند و صبر نمایند .

با روی کار آمدن یزید ، امام(ع) از روی اعتراض به مکه آمدند. در اینجا بود که روزنه امیدی گشوده شد . عراق چند بار تجربه های نا میمونی را پشت سر گذاشته بود اما چه می شد کرد . اگر قرار بود که اقدامی صورت گیرد ، نه در شام و حجاز بلکه فقط در عراق ممکن بود.آیا ممکن بود که بار دیگر به کمک مسلمانان عراق که شیعیان در آن بودند حکومت اموی را سرنگون کرد و دولت علوی را سرپا نمود؟ ظاهر امر، یعنی حمایتهای گسترده ای که خبر آنها به امام(ع)  می رسید این امر را تا اندازه ای تایید می نمود در نتیجه امام(ع) فرصت را از دست ندادند و به طرف کوفه حرکت کردند ، اما وقتی به کوفه نزدیک شدند ،اوضاع دگرگون شده بود . ایشان  در برابر سپاه ابن زیاد قرار گرفته بودند و سخن از تسلیم شدن و بیعت با یزید بود ، امام حسین (ع) نپذیرفتند و نتیجه آن شد که به همراه یارانشان در سرزمین کربلا به شهادت رسیدند.

این توضیح در شرح سخنی است که چند سطر قبل به آن اشاره کردیم و آن این که قیام کربلا آخرین تلاش سیاسی ممکن برای دستیابی به دولتی علوی در جامعه ای بود که به عنوان جامعه مسلمانان! شناخته می شد.

در کربلا برجستگان خاندان طالبیان به شهادت رسیدند.از مردان برجسته این خاندان جز محمد بن حنفیه ، عبدالله بن جعفر و علی بن حسین(ع)کسی زنده نماند. بنا براین باید گفت تا چه اندازه این قیام برای از بین بردن تمامی خاندان پیامبر(ص)خطرناک بوده است.اکنون باقی مانده این خاندان چه باید می کرد؟

بر طبق تمام مستندات تاریخی ، امام سجاد با سیاست نظامی بطورکامل خداحافظی کردند و اقدام به حرکتی سیاسی-نظامی ،در آن شرایط خاتمه یافته فرض شد .امام نه در اندیشه سامان دادن قیام شیعی دیگری بودند و نه در این مدت با جنبشهای سیاسی- نظامی مخالف اموی و حتی هوادار علویان ( قیام توابین و قیام مختار) همکاری کردند ، گرچه شاید همدردی داشتند.

اصرار امام در این باره تا حدی بود که در مدینه توانستند در حد شخصیتی مقبول به کار علمی پرداخته و همگان را از سفره پر برکت علمی خویش بهره مند سازند .

 

*             *             *

 

بررسی  دقیق و همه جانبه وقایع قرن اول هجری که در رابطه با شیعیان بوقوع پیوست ، گویای این مطلب است که جداساختن رهبری و هدایت  جامعه اسلام از خاندان عصمت و طهارت ، که از سقیفه آغازشد و با شهادت حضرت زهرا(س) ، امیرالمومنین علی(ع) ، امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) و امام زین العابدین(ع) امتداد یافت ، بر خلاف دستورات الهی بود و بزرگترین ظلم و بی عدالتی در حق پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص) به شمار می رفت و بزرگترین عامل عدالتخواهی شیعیان به حساب می آمد.

از طرفی دیگر، مظلومیت امام حسین(ع) و شهدای کربلا ، محبت خاندان پیامبر(ص) را در قلب مردم نشاند و جایگاه آنان را به عنوان اولاد پیامبر و یگانه پرستان اسلام مستحکم کرد . بیشتر قیامهای دوران اموی به نام و برای خونخواهی آنان صورت می گرفت و انقلابی ها با شعار ( یا لثارات الحسین) به قیام بر می خاستند .

از سویی دیگر ائمه اطهار و خاندان پیامبر(ص) یاد و خاطره شهدای کربلا را زنده نگه می داشتند . بدین ترتیب امام حسین(ع) به نماد تشیع  تبدیل شدند و شهادت آن حضرت سرلوحه زندگی و مبارزات تمامی آزادگان و آزادمردان تاریخ قرار گرفت.

   

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

وقایع قرن دوم هجری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام محمد بن علی الباقر(ع)

پس از شهادت امام سجاد(ع)،حرکت شیعی به  دو بخش تقسیم  شد . گروهی  که همان خط مشی امام سجاد(ع) را دنبال می کردند و عده ای  که اعتقاد به حرکت انقلابی و قیام به سیف داشتند. رهبری بخش نخست در دست فرزند ارشد امام سجاد(ع)، یعنی امام باقر(ع) و قسمت دیگر در دست فرزند کوچکتر، زید بن علی ،  قرار گرفت . زید احترام برادر را کاملا حفظ می کرد  اما اعتقاد جدی به حرکت انقلابی نیز داشت. البته در زمانی که او حرکت نظامی خود را آغاز کرد ، امام باقر(ع) به شهادت رسیده بودند و رهبری شاگردان پدر را با همان سیاست ، فرزند برادرشان امام صادق(ع)عهده دار بودند. در آن زمان فضای شیعی کوفه دو قسمت شده بود ،  بخشی به طرفداری زید معتقد به قیام و انقلاب  بود و عده ای که  به تبعیت از امام صادق(ع) همان سیاست امام باقر(ع) و  امام سجاد(ع)  را  دنبال می کردند. امام صادق(ع) و پیروانشان  با همه احترامی که برای زید  قایل  بودند و از نظر شخصیتی او را می ستودند ، و حتی انگیزه او را در این قیام انگیزه ای خالص تلقی می کردند ، اعتقادی به مشی انقلابی نداشتند . این حرکت از نظر امام صادق(ع) که اکنون سامان ده شیعیان امامی شده بود ،  به راهی جز شهادت خاتمه نمی یافت و البته هیچ گونه نتیجه ای را نیز جز کشته شدن شیعیان  و هدر رفتن خون آنان بدنبال نداشت .

بنا به احادیث متفق القول شیعیان ، امام زین العبدین(ع) قبل از شهادتشان ، امام محمد باقر(ع) بزرگترین پسرشان ،  را به عنوان وصی و جانشین خویش معرفی نمودند و این بار این وظیفه امام باقر (ع) بود تا اصول حقانیت و مشروعیت اهل بیت علیهم السلام  را در مفهوم وراثت و جانشینی پیامبر(ص) به تدریج تکامل بخشند .

گر چه امام باقر (ع) پیروان پدر گرامیشان را به ارث بردند ، ولی خواه ناخواه با مسائل جدی تری روبه رو گردیدند ،  مشکلاتی که نه تنها منشاء خارجی نداشت ،  بلکه از میان حلقه خاندان خودشان ریشه می گرفت . نهضتهای دو رقیب نیرومندشان ، یعنی عبدالله المحض که در اندیشه فرزندش محمد نفس الزکیه در تلاش بود و نیز برادر امام باقر(ع) زید بن علی ، باعث ایجاد پراکندگی در پیکره جامعه شیعه گردیده بود و امام(ع)علاوه بر حفظ مکتب از گزند دشمنان خارجی که همان حکومت امویان بود ،  می بایستی به اثبات حقانیت خودشان مبنی بر جانشینی و خلافت و رهبری جامعه اسلام بپردازند .

بنا بر این امام باقر(ع) در برابر دعاوی برادر خود زید و دیگران، به اصل انتصاب در جانشینی پیامبر(ص) از طریق (نص صریح ) متوسل شدند.

مدارک تشیع احادیثی را نقل می کنند که در آنها امام باقر (ع)، ماهیت و وظایف امام را شرح می دهند و به موجب آن امام  کسی است که از امتیازات ویژه مشخصی برخوردار باشد و این ارزشها را تنها از طریق نص از امام قبلی خود دریافت دارد.

در این مسیر ، امام باقر(ع) ، نگرشها و طرز تفکرهای ویژه ای را بیان نمودند که بعدها     می بایست توسط فرزندشان امام صادق(ع) ، با زسازی و متکامل گردد.

در عین حال ، احادیث امام باقر(ع) این نکته را به خوبی روشن می کند که ایشان          می کوشند تا موقعیت خودشان را به عنوان یک امام تثبیت نمایند و خویشتن را خلیفه الله فی الارض ( جانشین خدا بر روی زمین ) و مفسر احکام الهی و کلام ذات باری تعالی به مردم معرفی نمایند.

اکنون در اینجا اساسی ترین سئوالی که مطرح می شود این است که امام باقر(ع) چگونه در برقراری اصل حقانیت امامت توفیق یافتندو آیا ایشان بدین وسیله واقعا توانستند تنیجه و اثر مذهبی آن را در طول زندگی خود بدست آورند؟

پیشوای پنجم طی مدت امامتشان که از سال نودو پنج هجری آغاز شدو تا سال صد و چهارده که به شهادت رسیدند ادامه داشت، در شرایط نامساعد آن دوران ، به نشر واشاعه حقایق و معارف الهی پرداختند و مشکلات علمی را تشریح نمودند و جنبش علمی دامنه داری بوجود آوردند که مقدمات تاسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامی را که در دوران امامت فرزند گرامیشان امام صادق(ع) به اوج عظمت رسید ، پی ریزی کردند.

امام باقر(ع) در علم ، زهد ، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنی هاشم بودند و مقام بزرگ علمی و اخلاقی ایشان مورد تصدیق دوست و دشمن بود.به قدری روایات و احادیث ، در زمینه  مسایل واحکام اسلامی  ، تفسیر ،تاریخ اسلام و انواع علوم از آن حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ یک از فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بجا نمانده بود.

آوازه علوم و دانشهای امام باقر(ع) چنان اقطار سرزمین اسلامی را پر کرده بود که حتی دانشمندان  ادیان و مذاهب دیگر برای کسب علم به سوی ایشان می شتافتند.

امام باقر(ع) شاگردان برجسته ای نیز در زمینه های فقه و حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامی تربیت کردند که هر کدام وزنه بزرگی به شمار میرفتند. شاگردان مکتب امام باقر(ع)سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در میدان رقابت علمی بر همه علمای دیگر برتری داشتند.

در حقیقت چون اثبات حقانیت و جانشینی پیامبراعظم از طرق سیاسی-نظامی ممکن و میسر نبود امام باقر(ع) در عرصه علم و فرهنگ به رسالت خود ادامه دادند وبا این روش مقام و عظمت و  علمی امام را به همگان شناساندند و از این طریق ثابت نمودند که تنها اهل بیت علیهم السلام شایستگی خلافت و رهبری جامعه مسلمین را دارا می باشند و این حق بطور ظالمانه و ناجوانمردانه از آنان سلب و غصب شده است.علاوه بر این بطور ضمنی در رفتار و حرکات خود نیز در فرصتهای مناسب ، به تبیین مقام امامت می پرداختند و شیعیان ایشان نیز پیروی از حضرتش را ادامه راه امام حسین(ع) می دانستند.

 

امام باقر(ع) در شام:

یکی از حوادث مهم زندگی پر افتخار پیشوای پنجم ، مسافرت آن حضرت به شام         می باشد.

در یکی از سالها که امام باقر(ع) بهمراه فرزند گرامیشان امام صادق(ع)به زیارت خانه خدا مشرف شده بودند ، هشام بن عبدالملک نیز عازم حج شد وپس از آن سفر بنا به دلایلی تصمیم گرفت امام باقر(ع) را به شام احضار کند. امام(ع)ناگزیر به همراه فرزندشان مدینه را ترک گفته و وارد دمشق شدند . هشام برای اینکه عظمت ظاهری خود را به رخ امام بکشد ، و ضمنا به خیال خود از مقام آن حضرت بکاهد ،  سه روز اجازه ملاقات نداد ! شاید هم در این سه روز در این فکر بود که چگونه با امام(ع) روبرو شود و چه طرحی بریزد که از موقعیت و مقام امام در انظار کردم کاسته شود ؟!

آری با کمال عجب هشام تصمیم گرفت یک مسابقه تیراندازی ترتیب دهد تا بلکه بواسطه شکست در مسابقه امام(ع) در نظر مردم کوچک جلوه کند!.پس از ورود امام باقر(ع) به مجلس ، با اصرار و اجبار هشام ، امام(ع)مجبور به شرکت در مسابقه و  تیراندازی شدند که در این ماجرا نه تیر به قلب هدف که هر تیر، تیرقبلی را می شکافت ، زدند که باعث بهت هشام وتحسین حاضران در مجلس شد. هشام که حسابهایش غلط از آب درآمده و نقشه هایش نقش برآب شده بود ،  سخت تحت تاثیر قرار گرفت و بی اختیار گفت : آفرین برتو ای ابا جعفر! تو سر آمد تیراندازان عرب و عجم هستی ! آیا فرزندت صادق نیز مانند تو در تیراندازی مهارت دارد ؟

امام فرمودند : ما خاندان ، اکمال دین و اتمام نعمت را که در آیه (الیوم اکملت لکم دینکم)  آمده  (امامت و ولایت)  را از یکدیگر به ارث می بریم و هرگز زمین ازچنین افرادی (حجت) خالی نمی ماند.

این اتفاق ثابت می کرد امام هیچگاه از مواضع خویش حتی قدمی عقب نرفتند و تنها شرایط زمان و قلت یاران واقعی ایشان بود که  امکان قیام مسلحانه علیه غاصبان مقام خلافت را فراهم نمی ساخت.

مناظرات امام باقر(ع):

در دوران امامت حضرت باقر(ع)فرقه های مذهبی و گروههای سیاسی و مذهبی متعددی مانند : معتزله ، مرجئه ، و خوارج فعالیت داشتند و امام (ع) همچون سدی استوار در برابر نفوذ عقاید باطل آنان ایستادگی می نمودند و طی مناظراتی  که  با سران این گروه ها داشتند،  پایگاه فکری و عقیدتی آنان را در هم می کوبیند و از این راه برتری و حقانیت خویش را بر همگان اثبات می نمودند.

  مبارزات منفی امام باقر(ع):

امام باقر(ع)به شیوه های مختلفی مردم را تشویق به اعتراض و نصیحت حکام ظالم و ستمگر  میکردند . در روایتی از آن حضرت آمده است:

( کسی که نزد سلطان ظالم رود و او را دعوت به تقوای الهی و موعظه کند و از قیامت بترساند،برای او همچون پاداش جن و انس خواهد بود ).

همچنین به یاران خود می فرمودند : هر کس از این امت ،  بدون امامی آشکار و عادل و منصوب از جانب خدا به سر برد ، گمراه شده و به حیرت می افتد و اگر در این حال بمیرد در حال کفر و نفاق مرده است . سردمداران ظلم و ستم و پیروانشان از دین خدا منحرف شده و خود به ضلالت افتاده و دیگران را به  راه ضلالت می کشانند و کارهایی که انجام می دهند به خاکستری می ماند که در روز طوفانی بادی شدید بر آنها وزیده باشد و از آنچه انجام داده اند چیزی دستگیرشان نمی شود و این جز گمراهی دور کننده از حق چیز دیگری نیست .

 

امام باقرعلیه السلام  در جریان حادثه عاشورا حضور داشتند و به عینه شاهد شهادت مظلومانه جد بزرگوارشان و یاران باوفایشان بودند وهمراه اسرا به شام برده شدند و از نزدیک شاهد ظلم و جور و فسق و فساد حکومت اموی بودند . یعقوبی از آن حضرت نقل می کند که فرمودند :

هنگامی که جدم حسین(ع) به شهادت رسید ، من چهارساله بودم و جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر من گذشت همه را به یاد دارم .

 

شهادت آن بزرگوار در سال ۱۱۵ هجری بدست هشام بن عبدالملک مروان  صورت پذیرفت.امام باقر (ع) و پیروانشان فصلی نو را در اثبات حقانیت اهل بیت و شیعیان آغاز نمودند . ایشان به پرورش همان نهالی پرداختند که امام حسین(ع)با خون خود آن را آبیاری نمودند .

 


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 − = هفت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>